غزل شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد و احساسات عاشقانه و آرزوهای شاعر را برای رسیدن به او بیان میکند. شاعر از زلف مشکین و لبهای سرخ معشوق سخن میگوید و آرزو دارد که با او دیدار کند و از زیباییاش لذت ببرد. او از حسرت و درد ناشی از دوری از محبوب مینالد و به شدت تحت تأثیر چشمان دلربای او قرار گرفته است. همچنین، شاعر به شوق و درد عشق و زیباییهای معشوق اشاره میکند و در نهایت، از خواننده میخواهد که به او کلمهای بگوید تا او بتواند حالش را بهتر کند. شعر در مجموع از عشق، زیبایی و حسرت پر است.
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگشندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش
هوش مصنوعی: اگر روزی بتوانم با زیبایی او روبرو شوم، هرگز اجازه نخواهم داد که موهای خوشبو و سیاهش را از دست بدهم، حتی اگر به زحمت بیفتم تا او را به چنگ بیاورم.
سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسمبه مراد، اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش
هوش مصنوعی: من موهای او را بغم میزنم و لبهایش را میبوسم، به شرطی که از چشمان بازیگوشش نترسم.
سخن دهان تنگش بود ار چه خوش، ولیکننرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
هوش مصنوعی: هرچند که سخن او دلنشین و زیباست، اما به هر زبانی نمیتوان فهمید و بیان کرد.
چون نبات میگدازم، همه شب، در آب دیدهبه امید آنکه یابم شکر از دهان تنگش
هوش مصنوعی: همانطور که گیاهی در آب ذوب میشود، من نیز همه شب با اشکهایم اینجا هستم و امیدوارم که از دهان باریکش شیرینی را پیدا کنم.
بروم، ز چشم مستش نظری تمام گیرمکه بدان نظر ببینم رخ خوب لاله رنگش
هوش مصنوعی: میخواهم بروم و از چشم خمارش نگاهی کامل بیندازم، زیرا با آن نگاه میتوانم زیبایی صورتش را که همچون لالهای رنگین است، ببینم.
چو کمان ابروانش فکند خدنگ غمزهچه کنم که جان نسازم سپر از پی خدنگش؟
هوش مصنوعی: وقتی که ابروانش مانند کمان تیر غمزهای را به سمت من پرتاب کردند، چه کار میتوانم بکنم که جانم را به خاطر تیر او سپر نکنم؟
زلبش عتاب، یارب، چه خوش است!صلح اوخودبنگر چگونه باشد؟ چو چنین خوش است جنگش
هوش مصنوعی: از لبهای معشوق عتاب و سرزنش چه زیباست! برای صلح و آشتی او خودت ببین که چه حالتی دارد؟ وقتی چنین جذاب است، جنگ و ستیزش نیز دلپذیر است.
دلم آینه است و در وی رخ او نمینمایدنفسی بزن، عراقی، بزدا به ناله زنگش
هوش مصنوعی: دل من مانند آینهای شفاف است، اما چهره محبوب در آن به خوبی نمایان نمیشود. به من اندکی نفس و حیات ببخش، ای عراقی، تا با نالهام صدای زنگ آن را بزدایی.