غزل شمارهٔ ۱۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات درونی خود صحبت میکند. او خانه دلش را از زبالهها پاک کرده و از معشوقش میخواهد که به این خرابه قدم بگذارد. شاعر به دل غمناک خود اشاره میکند و میگوید که هیچ دلی نیست که از غم او رنج نبرد. او میگوید که دل خود را که در هر حال در جستجوی معشوق است، نمیتواند آرامش بخشد. در پایان، به این نکته اشاره میکند که همانند آفتاب که روشناییاش را بر ذرات میتاباند، او نیز به دنبال درک محبت معشوق است، ولی معشوق او را درک نمیکند.
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاکدرین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
هوش مصنوعی: بیا و ببین که قلبم را از هر گونه زباله و کثیفی پاک کردهام. حالا تو در این مکان خراب، چه زمانی وارد میشوی؟ به هیچ وجه!
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دمولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
هوش مصنوعی: با محبت و مهربانی میتوانی هر لحظه دلهای زیادی را به دست آوری، اما خودت به دل غمگینت هیچ توجهی نمیکنی.
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟کدام جان که نکرد از غمت گریبان چاک؟
هوش مصنوعی: کدام دل است که از غم تو به درد نیفتد و دامنش را به خون نریزد؟ کدام روحی وجود دارد که از داغ تو پارهپاره نشود؟
دل مرا، که به هر حال صید لاغر توستچو می کشیش، میفگن، ببند بر فتراک
هوش مصنوعی: دل من، که در هر شرایطی فریبنده و عاشق توست، وقتی که تو به شکار من میپردازی، آن را به دام بینداز و به تله بکش.
کنون اگر نرسی، کی رسی به فریادم؟مرا که جان به لب آمد کجا برم تریاک؟
هوش مصنوعی: اگر حالا که به کمک من نیاز دارم، نتوانی بیایی، پس کی قرار است به فریاد من برسید؟ در حالی که جانم به لبم رسیده، نمیدانم باید به کجا بروم تا آرامش پیدا کنم.
دلم که آینهای شد، چرا نمیتابددرو رخ تو؟ همانا که نیست آینه پاک
هوش مصنوعی: دل من مانند آینهای شده است، اما چرا در آن چهره تو منعکس نمیشود؟ زیرا که آینهای که بتواند تصویر خوبی را نشان دهد، پاک و صاف نیست.
چو آفتاب بهر ذره مینماید رخولیک چشم عراقی نمیکند ادراک
هوش مصنوعی: همچون آفتاب که به هر ذرهای نور میافشاند و چهره خود را نمایان میکند، اما چشم عراقی قادر به درک این نور نیست.