غزل شمارهٔ ۱۴۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر از پاکسازی دل خود از غمها و مشکلات سخن میگوید و به چالشهایی که عشق برای او بهدنبال داشته، اشاره میکند. او به معشوق خود پیامی میدهد که نباید در زندگیاش پیچیدگی ایجاد کند و ناز و غمزههای او دلهای بسیاری را به دام میاندازد. در نهایت، شاعر از حسی نگرانی و ناامیدی صحبت میکند و به نوعی از زخمهایی که عشق بر دل او گذاشته، میگوید.
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاکدرین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
هوش مصنوعی: بیایید، من دل خود را از زبالهها پاک کردهام، در این ویرانه شما چه زمانی وارد میشوید؟ ننگ و نفرین بر این فکر!
هزار دل کنی از غم خراب و نندیشیهزار جان به لب آری، ز کس نداری باک
هوش مصنوعی: اگر هزار بار از غم و اندوه دلتنگ شوی و به آن فکر نکنی، حتی اگر جانت نیز به لب آمده باشد، نگران نباش که از کسی کمک نخواهی گرفت.
کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست؟کدام جان که نکرد از جفات بر سر خاک؟
هوش مصنوعی: کدام دلی وجود دارد که از ظلم تو در امان باشد؟ کدام انسانی است که از آسیبهای تو در امان مانده و بر خاک سر فرود نیاورده باشد؟
دلم، که خون جگر میخورد ز دست غمت،در انتظار تو صد زهر خورده بی تریاک
هوش مصنوعی: دل من از شدت غم تو بسیار میسوزد و شکیبایی ندارد. من همچنان در انتظار تو هستم، حتی با وجود تمام دردهایی که کشیدهام، انگار که زهر را بدون هیچ دارویی تحمل میکنم.
کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارممکن، که کار من از تو بماند در پیچاک
هوش مصنوعی: اکنون که حال من به شدت بد شده است، در کار من دخالت نکن، زیرا کار من به تو وابسته است و تو نمیتونی به من کمک کنی.
نه هیچ کیسهبری همچو طرهات طرارنه هیچ راهزنی همچو غمزهات چالاک
هوش مصنوعی: هیچ کس در دنیا مانند موهای تو زیبا و جذاب نیست و هیچ دزدی به اندازه چشمان تو زیرک و فریبنده نیست.
به طره صید کنی صدهزار دل هر دمبه غمزه بیش کشی هر نفس دو صد غمناک
هوش مصنوعی: با نگاهی پر از فریب و بازیگوشی، قلبهای زیادی را در هر لحظه به دام میکشی و با هر چشمک خود، غم و اندوه بسیاری را به جان مینشانی.
دل عراقی مسکین، که صید لاغر توستچو می کشیش میفگن، ببند بر فتراک
هوش مصنوعی: دل بیچاره عراقی که طعمه نازک توست، وقتی که تو او را شکار میکنی، باید به او میگویند که در دام خودت گرفتار نشود.