غزل شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر عراقی بیانگر شدت دلتنگی و بیتابی او نسبت به معشوق است. او از دوری محبوبش رنج میبرد و احساس ناتوانی و ناامیدی میکند. شاعر خواهش میکند که معشوق نزدیک شود و به او نگاهی بیندازد، زیرا بدون دیدار او، زنده ماندن برایش سخت است. او از محنت فراق میگوید و به بخت و عمر خود تاسف میخورد. شاعر در انتها ابراز میکند که حالش ناخوش است و نمیداند وضعیت دلش چه خواهد شد. او به شدت تشنه محبت و حضور محبوبش است.
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانمباری، بیا که جان را در پای تو فشانم
هوش مصنوعی: ای آرامش جانم، بدون تو ضعیف و ناتوانم. بنابراین، بیا که جانم را به پای تو نثار کنم.
این هم روا ندارم کایی برای جانیبگذار تا برآید در آرزوت جانم
هوش مصنوعی: من اجازه نمیدهم که برای کسی در راه رسیدن به آرزویش، مشکلی به وجود بیاید که باعث رنجش او شود.
بگذار تا بمیرم در آرزوی رویتبی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟
هوش مصنوعی: اجازه بده تا در آرزوی دیدن چهرهات بمیرم. بدون دیدن تو، دیگر زندگی کردن برایم چه فایدهای دارد؟
دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟بیهوده قصهٔ خود در پیش تو چه خوانم؟
هوش مصنوعی: من شکایتهای زیادی دارم، اما چون تو نمیشنوی، چه بگویم؟ بیفایده است که داستان خود را در برابر تو بگويم.
گیرم که من نگویم لطف تو خود نگوید:کین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟
هوش مصنوعی: فرض کن که من از زیبایی و محبت تو سخن نگوییم، اما خودت به خوبی میدانی که چرا این دل پر درد هر شب به درگاه تو شکایت میکند.
ای بخت خفته، برخیز، تا حال من ببینیوی عمر رفته، بازآ، تا بشنوی فغانم
هوش مصنوعی: ای سرنوشت خوابآلوده، بیدار شو و حال مرا ببین. ای عمر رفته، برگرد و صدای آه و فغان من را گوش کن.
ای دوست گاهگاهی میکن به من نگاهیآخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم
هوش مصنوعی: ای دوست، گاهی به من نگاهی کن، چون وقتی که تو با چشمان زیبایت به من مینگری، من هم چنان تحت تأثیر قرار میگیرم که احساس ناتوانی میکنم.
بر من همای وصلت سایه از آن نیفکندکز محنت فراقت پوسیده استخوانم
هوش مصنوعی: بر من هم توفیق وصال نیفتاد، چونکه از درد جدایی جسمم در حال دگرگونی و زوال است.
ای طرفهتر که دایم تو با منی و من بازچون سایه در پی تو گرد جهان دوانم
هوش مصنوعی: ای زیبا، تو همیشه با منی و من مانند سایهای در دنبالت در سرتاسر جهان به دنبال تو میدوم.
کس دید تشنهای را غرقه در آب حیوانجانش به لب رسیده از تشنگی؟ من آنم
هوش مصنوعی: هیچکس ندیده است که یک تشنه در حالی که در آب غرق شده، جانش به لب رسیده باشد از تشنگی. من همان فرد هستم.
زان دم که دور ماندم از درگهت نگفتی:کاخر شکستهای بد، روزی بر آستانم
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که از حضورت دور شدم، هیچ نگفتی که بعد از این، روزی به آستان تو خواهم آمد و دلشکستهام.
هرگز نگفتی، ای جان، کان خسته را بپرسموز محنت فراقش یک لحظه وارهانم
هوش مصنوعی: هرگز نگفتی، ای عزیز، که آیا حال مرا بپرسی و من را از درد جدایی یک لحظه آزاد کنی.
اکنون سزد ، نگارا، گر حال من بپرسییادم کنی، که این دم دور از تو ناتوانم
هوش مصنوعی: حالا خوب است، ای عشق، اگر حال من را بپرسی و به یادم بیاوری، زیرا در این لحظه که از تو دورم، احساس ناتوانی میکنم.
بر دست باد کویت بوی خودت فرستیتا بوی جان فزایت زنده کند روانم
هوش مصنوعی: به دست باد، رایحه و عطر خود را به کوی تو میفرستم تا بوی جانافزایت، روح مرا زنده کند.
باری، عراقی این دم بس ناخوش است و در همحال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟
هوش مصنوعی: این روزها، حال عراقی بسیار ناخوش و پریشان است و نمیداند که در آینده اوضاع چطور خواهد شد.