غزل شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: غلامعلی را در این شعر به شدت به عشق معشوقش وابسته نشان میدهد. او میگوید که هیچچیز جز عشق آن محبوب برایش معنا ندارد و بدون او زندگیاش بیفایده است. شاعر از عدم آرامش و صبر خود شکایت میکند و تاکید میکند که تنها لطف و انعام معشوق میتواند دردهای او را درمان کند. همچنین، او احساس میکند که بدون دیدن محبوبش، بقای زیادی ندارد و در گرداب مشکلات غرق شده است، و از معشوق میخواهد که به او کمک کند تا به سامان برسد. در نهایت، شاعر خود را سرگشته و حیران توصیف میکند و از معشوق میخواهد که راهی به او نشان دهد.
مرا جز عشق تو جانی نمیبینم نمیبینمدلم را جز تو جانانی نمیبینم نمیبینم
هوش مصنوعی: من هیچ نیازی به چیزی جز عشق تو ندارم و نمیتوانم وجودم را جدا از تو تصور کنم. دلم فقط به یاد تو زنده است و هیچ کس دیگری را جز تو نمیبینم.
ز خود صبری و آرامی نمییابم نمییابمز تو لطفی و احسانی نمیبینم نمیبینم
هوش مصنوعی: به خودم از صبر و آرامش دست نمییابم و از تو هم لطف و محبت و احسانی نمیبینم.
ز روی لطف بنما رو، که دردی را که من دارمبجز روی تو درمانی نمیبینم نمیبینم
هوش مصنوعی: به خاطر لطف تو، به من بنگر، زیرا من دردی دارم که جز نگاه تو هیچ درمانی برای آن نمییابم.
بیا، گر خواهیم دیدن که دور از روی خوب توبقای خویش چندانی نمیبینم نمیبینم
هوش مصنوعی: بیا، اگر بخواهیم ببینیم، دور از چهره زیبای تو نمیتوانم طول عمر خود را طولانی تصور کنم.
بگیر، ای یار، دست من، که در گردابی افتادمکه آن را هیچ پایانی نمیبینم نمیبینم
هوش مصنوعی: ای دوست، دستم را بگیر، چون در یک دور باطل گرفتار شدهام که هیچ راه خروجی برایش نمییابم.
ز راه لطف و دلداری، بیا، سامان کارم کنکه خود را بی تو سامانی نمیبینم نمیبینم
هوش مصنوعی: از راه محبت و حمایت، بیا و به کارهایم سمت و سامان بده، چون بدون تو هیچ نظمی برای خودم نمیبینم.
عراقی را به درگاهت رهی بنما، که در عالمچو او سرگشته حیرانی نمیبینم نمیبینم
هوش مصنوعی: عراقی را در درگاهت راه بده، چون در این دنیا مثل او کسی را که گیج و سرگردان باشد، نمیبینم.