غزل شمارهٔ ۱۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود به معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که هیچ چیز جز زیبایی خلق خدا و عشق به معشوقش برایش اهمیت ندارد. شاعر صبر و تحملش را از طرف معشوق نمیداند و میگوید که کلام معشوق زیباتر از جان اوست. حتی اگر بخواهد دلش را از عشق معشوق بردارد، باز هم نمیتواند به کسی جز او فکر کند. در نهایت، شاعر از موقعیت خود به عنوان یک فرد غمگین و درمانده نسبت به عشقش سخن میگوید و از معشوق میخواهد که بر او رنجش نگیرد.
نیست کاری به آنم و اینمصنع پروردگار میبینم
هوش مصنوعی: من به این موضوعات و آن مسائل اهمیت نمیدهم و تنها آنچه را که از آفرینش خداوند میبینم، در نظر دارم.
صبر از تو نکرد دل، واللهنیست پروای عقلم و دینم
هوش مصنوعی: دل من صبر نکرد و قسم به خدا، دیگر نه نگران عقل خودم هستم و نه دینم.
سخنی، کز تو بشنود گوشمخوشتر آید ز جان شیرینم
هوش مصنوعی: هر چه از زبان تو بشنوم، برایم دلپذیرتر است از شیرینترین چیزها.
در جهان گر دل از تو بردارمخود که بینم، که بر تو بگزینم؟
هوش مصنوعی: اگر دل خود را از تو بگیرم، باید به چه چیزی توجه کنم یا چه کسی را انتخاب کنم؟
کرمی کن، گرم بخواهی کشتهم بدان ساعدان سیمینم
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهی که من به تو خدمت کنم و کارهایت را انجام دهم، باید با مهربانی و محبت به من نزدیک شوی، زیرا من نیز توانایی این را دارم که در سختیها به تو کمک کنم.
با عراقی، که عاجز غم توستخردهگیری مکن، که مسکینم
هوش مصنوعی: با کسی که برای غم تو ناتوان است، خرده نگیر، زیرا من خودم در وضعیت ضعیفی قرار دارم.