غزل شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر ابراز longing و آرزوی ملاقات با محبوب خود را میکند. او میخواهد لحظهای شادمانه با معشوقش بنشیند و به سخنان دلنشین او گوش دهد و چهرهاش را ببیند. اگرچه خود را شایسته محبوب نمیداند، اما از او درخواست قبول و نظر کرده و میگوید که شدت اشتیاقش او را به زحمت انداخته است. شاعر همچنین بیان میکند که وجودش در دنیا بیمعناست مگر اینکه امید وصال محبوبش را داشته باشد، و در نهایت اظهار میکند که محبت و لبخند معشوقش، جانش را شیرین میکند.
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که دوباره فرصتی پیش بیاید تا در کنار تو لحظاتی شاد و خوش بگذرانم و زیباییهای دنیا را با تو تجربه کنم؟
به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم؟
هوش مصنوعی: آیا میتوانم با دل خود سخن دلنشین تو را بشنوم؟ آیا میتوانم با چشمان جانم چهره آرامشبخش تو را ببینم؟
اگر چه در خور تو نیستم، قبولم کناگر بدم و اگر نیک، چون کنم؟ اینم
هوش مصنوعی: اگرچه لایق تو نیستم، اما خواهش میکنم مرا بپذیر، چه بد باشم و چه خوب. اکنون من چه کار میتوانم بکنم؟
به سوی من گذری کن، که سخت مشتاقمبه حال من نظری کن که، سخت مسکینم
هوش مصنوعی: به سمت من بیاید و نگاهی به حال و روز من بیندازید، چرا که شدت بیتابی و ناتوانی مرا از دور احساس کنید.
ز بود من اثری در جهان نبودی، گرامید وصل ندادی همیشه تسکینم
هوش مصنوعی: اگر وجود من در این دنیا نبود، هیچ نشانهای از من باقی نمیماند، اما تو همواره با امیدِ همنشینیات به من آرامش بخشیدی.
بدان خوشم که مرا جان به لب رسید، آریازان سبب دو لب توست جان شیرینم
هوش مصنوعی: بدان که من به خاطر لبهای تو به جانی که برایم عزیز است، به لب مرگ نزدیک شدهام.