غزل شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر ابراز longing و آرزوی دیدار معشوق خود میکند. او میگوید که شاید عمرش را در درگاه معشوق بگذراند و در انتظار روی او باشد. در عین حال، او از کمبود زمان و نزدیک بودن پایان عمرش نگران است و فریاد میزند که از دوری معشوق، جانش به لب رسیده است. همچنین او به شدت خواهان دیدن چهره معشوق است و این خواسته برایش بسیار مهم است. در انتها، شاعر به عشق عراقی اشاره میکند و به درگاه معشوق آمده و منتظر پاسخ است.
شاید که به درگاه تو عمری بنشینمدر آرزوی روی تو، وانگاه ببینم
هوش مصنوعی: شاید من سالها در انتظار دیدن چهرهات در کنار درگاه تو بنشینم و در نهایت بتوانم تو را ببینم.
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده استبشتاب، که اندر نفس باز پسینم
هوش مصنوعی: به این نکته توجه کن که از عمر تو زمان زیادی باقی نمانده است. پس درنگ نکن و سریعتر عمل کن، زیرا در نفس آخر خود هستی.
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمدهیهات! که دور از تو همه ساله چنینم
هوش مصنوعی: آه! که از دوری تو به شدت ناراحتم و از شدت این ناراحتی به نفسهای آخر رسیدهام. افسوس که در این وضعیت، هر سال چنین حالتی را تجربه میکنم.
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبتپس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم
هوش مصنوعی: میخواهم چهره زیبایت را ببینم و برای آن جانم را فدای تو کنم، هیچ آرزویی جز این ندارم.
آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بوداز دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم
هوش مصنوعی: او رفت و افسوس! که من به خاطر عشق تو دین و دلم را داشتم، حالا نه دلی برایم مانده و نه دینی.
از بهر عراقی، به درت آمدهام بازفرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟
هوش مصنوعی: برای دیدار تو آمدهام و خواستهام که اگر ممکن است جواب بدهی، تا بدانم آیا باید بروم یا اینجا بمانم؟