غزل شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اندوه و ناامیدی شاعر نسبت به عشق و جدایی است. او از یاری که دلش را شاد نمیکند، شکایت دارد و به این فکر میکند که اگر معشوقش به او توجه نکند، چه باید کرد. شاعر با وجود آتش غم که جانش را میسوزاند، میگوید که مجبور است با دوری او کنار بیاید. همچنین، او در مورد صبر و مقاومت خود در برابر غم، و اینکه حتی اگر کشته شود، به این فخر میکند که عاشق بوده است، صحبت میکند. به طور کلی، این شعر نشاندهنده حسی عمیق و دردناک از عشق و فقدان است.
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟
هوش مصنوعی: اگر یار با من مهربان نباشد، چه کنم؟ اگر دل غمگین من را آرامش ندهد، چه کنم؟
بر من آن است که با فرقت او میسازموصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
هوش مصنوعی: من باید به دوری او عادت کنم، هرچند اگر امکان وصالی با او وجود داشت و او به من کمک نمیکرد، چه کنم؟
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخرتا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟
هوش مصنوعی: دل من از درد و غم میسوزد و نمیخواهم کسی دربارهاش صحبت کند، زیرا اگر آن غم را بازگو کنم ممکن است باعث شود نفسکشیدن برایم دشوار شود. چه راهی پیش رو دارم؟
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازمبا من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتهام که در مسیر عشق او قرار بگیرم، اما اگر آن یار با من همراه نشود و عشق را نپذیرد، چه کاری از دستم برمیآید؟
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مراباز یک بارگیم پست نسازد چه کنم؟
هوش مصنوعی: من را به یاد نیاور و از من هیچ سوالی نکن، فقط نگذار که دوباره به سراغم بیاوری، چون نمیدانم چه کار باید انجام دهم.
چند گویند مرا: صبر کن از لشکر غم؟بر من از گوشهٔ ناگاه بتازد چه کنم؟
هوش مصنوعی: بسیاری به من میگویند که باید صبر کنم تا غمها از بین بروند. اما وقتی غم به طور ناگهانی به سراغم میآید، چه کار میتوانم بکنم؟
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شومگر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم؟
هوش مصنوعی: من به خود میبالم که به خاطر غم او جان میدهم، اما اگر یک عراقی به چنین افتخاری نبالد، باید چه کار کنم؟