غزل شمارهٔ ۱۹۶
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به حالت ناامیدی و سردرگمی خود اشاره میکند. او از بیخبری مردم از حقیقت و معنا صحبت میکند و میپرسد که چرا در این حال خروشی میکنند. او به خامی و بیفکری اشاره میکند و میگوید که دل مرده خود را از درون بیرون میآورد. زهد و تعهدات بیمعنا را به چالش میکشد و میگوید که در تلاش هستند تا از عشق حقیقی بهرهمند شوند. به نوعی، او به آرزوی وصال و رسیدن به شادی واقعی اشاره دارد و تردید نسبت به معنای زندگی و دین خود را نشان میدهد.
ناخورده شراب میخروشیمبنگر چه کنیم؟ اگر بنوشیم
هوش مصنوعی: ما از شادی و هیجان که به خاطر شراب نخورده داریم، به وجد آمدهایم. ببین چه حسی به ما دست میدهد اگر واقعاً نوشیدنی بخوریم.
از بیخبری خبر نداریمپس بیهده ما چه میخروشیم؟
هوش مصنوعی: ما از غافل بودن خود مطلع نیستیم، پس چرا بیفایده اینقدر هیاهو میکنیم؟
تا چند پزیم دیگ سودا؟کز خامی خویشتن به جوشیم
هوش مصنوعی: چقدر باید برای دلخوشی و شگفتی دیگران تظاهر کنیم؟ باید از نادانی خود بیرون بیاییم و واقعیتمان را بپذیریم.
دل مرده، برون کشیم خرقهوز ماتم دل پلاس پوشیم
هوش مصنوعی: دل را که از زندگی خالی شده است، با کلاه و عبا به بیرون میآوریم و از غم و اندوه دل خود فرشی بر میافرازیم.
این زهد مزوری که ما راستکس می نخرد، چه میفروشیم؟
هوش مصنوعی: این زهد و دیانت ظاهری که ما به نمایش میگذاریم، هیچکس آن را نمیخرد و به عبارتی دیگر، ارزشی ندارد. بنابراین، ما در واقع چه چیزی را میخواهیم به دیگران بفروشیم؟
با آنکه به ما نمیشود راستاین کار، ولیک هم بکوشیم
هوش مصنوعی: هرچند که این کار به ما راست نمیآید، ولی باز هم باید تلاش کنیم.
باشد که ز جام وصل جانانیک جرعه به کام دل بنوشیم
هوش مصنوعی: امیدوارم که از محبت و نزدیکی معشوق کمی بهرهمند شویم و دلخوشی محضی را تجربه کنیم.
شب خوش بودیم بیعراقیامروز در آرزوی دوشیم
هوش مصنوعی: امشب در حالی خوش هستیم که دیروز از دغدغهها و مشکلات خبری نبود و حالا در آرزوی گذشتۀ آرامشمان هستیم.