غزل شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و از دوستانش میخواهد که حال او را درک کنند. او به امید دیدار معشوق به زندگی ادامه میدهد و سالها در جستجوی او بوده است. شعر نشاندهندهی عواطف پرشور و غمگین شاعر است و به نوعی حسرت و آرزو را به تصویر میکشد. در نهایت، او خواهان درک و همدلی دیگران در این درد جدایی است.
در کف جور تو افتادم، تو دانتن به هجران تو در دادم، تو دان
هوش مصنوعی: من به خاطر بیرحمی تو به سختی افتادهام، و تو خود میدانی که چطور به جدایی از تو تن دادهام.
الغیاث، ای دوست، کز دست جفاتدر کف صد گونه بیدادم، تو دان
هوش مصنوعی: ای دوست، فریاد برس، که از دست ظلم و ستم به هزاران شکل به من آسیب رسیده و تو این را میدانی.
بر امید آنکه بینم روی تولب ببستم، دیده بگشادم، تو دان
هوش مصنوعی: برای اینکه امید دیدن تو را داشته باشم، زبانم را بر بستهام و چشمهایم را باز کردهام. تو خودت میدانی.
دل، که از دیدار تو محروم ماندبر در لطفت فرستادم، تو دان
هوش مصنوعی: دل که از دیدار تو بینصیب مانده، را به درگاه لطف و محبتت فرستادم، تو خود میدانی.
سالها جستم، ندیدم روی تواز طلب اکنون به استادم، تو دان
هوش مصنوعی: سالها به دنبالت بودم و هرگز نتوانستم دیدارت کنم. حالا که به مقام و دانایی خود رسیدهام، میدانم که چقدر ارزشمند بودی.
چون نیم نومید ز امید بهیبر در امیدت افتادم، تو دان
هوش مصنوعی: وقتی که به امید تو ناامید شدم و از آن فاصله گرفتم، بدان که در واقع به درگاه امید تو آمدهام.
گر کسی حالم نداند، گو: مداناز همه عالم چو آزادم، تو دان
هوش مصنوعی: اگر کسی حال مرا نداند، بگو که از همه دنیا بینیازم، چون تو به حال من آگاهی.
میگدازد تابش هجرت مرابر یخ است ای دوست، بنیادم، تو دان
هوش مصنوعی: دوست من، نور هجرت تو به قلب من مانند شعلهای است که بر روی یخ میتابد و باعث ذوب شدن آن میشود. من به این احساس عمیق و تاثیرگذارت آگاه هستم.
گر ز نام من همی ننگ آیدتخود مبر نامم، که من بادم، تو دان
هوش مصنوعی: اگر اسم من برایت مایه ننگ است، خودت اسم من را کنار بگذار، چرا که من همان چیزی هستم که تو میدانی.
ور همی دانی که شادم ز اندهتهم به اندوهی بکن شادم، تو دان
هوش مصنوعی: اگر میدانی که من از غم تو شاد هستم، پس برای شاد کردن من، تنها کافی است که تو هم دغدغهای داشته باشی.
چند نالم، چون عراقی، در غمت؟روز و شب در سوز و فریادم، تو دان
هوش مصنوعی: چند بار باید از غم تو ناله و زاری کنم؟ من در روز و شب به خاطر تو در عذاب و فریاد هستم، تو خود آگاهی از این حال و روز من.