غزل شمارهٔ ۲۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی و مطرب میخواهد که مشروبات و موسیقی را بیاورند تا غم و اندوه دل را کم کنند. او به دنبال مونس دل و راحتی جان است و از زهد خشک و صومعهنشینی دلزده شده و به دنبال شادابی و طرب در میخانهها است. شاعر اشاره میکند که برای چه باید در چنین زهدی زندگی کند وقتی که زندگی شیرین و خوشی در انتظار است. همچنین به عشق و یاد یار نیز اشاره میکند و از جدایی و فقدان او گله میکند، در نهایت ابراز امیدواری میکند که یک لحظه شاد و همراه با عشق را تجربه کند.
ساقی، قدحی می مغان کو؟مطرب غزل تر روان کو؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، کمی شراب مغان به من بده! کجا است آن مطرب که غزلهای زیبایش را برایم بخواند؟
آن مونس دل کجاست آخر؟و آن راحت جان ناتوان کو؟
هوش مصنوعی: کجاست آن یاور دل و آرامش جانم که به دنبالش میگردم؟
آیینهٔ سینه زنگ غم خوردآن صیقل غمزدای جان کو؟
هوش مصنوعی: دل انسان پر از غم و اندوه شده است؛ چه کسی میتواند آن را پاک کرده و به آن زندگی دوباره ببخشد؟
از زهد و صلاح توبه کردممخمور میم، می مغان کو؟
هوش مصنوعی: از دست کشیدن از زهد و دیانت توبه کردم، اکنون به دنبال شراب و لذتهای آن هستم؛ بَنْدِگان می، کجایند؟
اسباب طرب همه مهیاستآن زاهد خشک جان فشان کو؟
هوش مصنوعی: همه چیز برای شادی آماده است، پس آن زاهد خشک و بیروح کجاست که جانش را نثار کند؟
گر زهد تو نیست جمله تزویرترک بد و نیک و سوزیان کو؟
هوش مصنوعی: اگر پارسایی تو واقعی نیست، پس جدای از خوب و بد، کجا برود آن درد و آتش؟
ور از دو جهان کران گرفتیجان و دل و دیده در میان کو؟
هوش مصنوعی: اگر تو از دو جهان جان و دل و دیدهات را در دامن کوهها گرفتی، پس کجاست آن سرزمین که تو در آن زندگی میکنی؟
با شاهد و شمع در خراباتعیش خوش و عمر جاودان کو؟
هوش مصنوعی: با وجود معشوق و نور شمع در مکانی که خوشگذرانی میشود، عمر ابدی و بدون پایان را کجا میتوان یافت؟
در صومعه چند زهد ورزیم؟صحرا و گل و می مغان کو؟
هوش مصنوعی: چقدر در عبادت و خودسازی در گوشهای از صومعه میتوانیم بگذرانیم؟ کجاست دشت و گل و شراب لذتبخش مغان؟
چون بلبل بینوا چه باشیم؟بوی خوش باغ و بوستان کو؟
هوش مصنوعی: ما چگونه میتوانیم مانند بلبل بینوا باشیم؟ بوی خوش گلها و باغها کجاست؟
ما را چه ز باغ و بوی گلزار؟بوی سر زلف دلستان کو؟
هوش مصنوعی: ما را چه نیازی به باغ و عطر گلزار دارد؟ عطر موهای دلبر ما کجاست؟
با دل گفتم: مرا نگوییکان یار لطیف مهربان کو؟
هوش مصنوعی: با دل خود گفتم که چرا تو آن دوست مهربان و دلنشین را به من نمیگویی؟
ور یافتهای ازو نشانیخونابهٔ چشم خون فشان کو؟
هوش مصنوعی: اگر نشانی از او به دست آوردهای، پس آبی که از چشمانم میریزد و چون خون جاری است، کجاست؟
با هم بودیم روزکی چندآن عیش کجا و آن زمان کو؟
هوش مصنوعی: مدت کوتاهی با هم بودیم، اکنون چه شده که دیگر از آن لذت و آن روزها خبری نیست؟
دل گفت: هر آنچه او ندانستاز وی چه نشان دهیم: آن کو؟
هوش مصنوعی: دل میگوید: هر چیزی که او نمیداند، از کجا میتوانیم نشانی از او پیدا کنیم؟ آن شخص کجاست؟
با این همه جهد می کنم همباشد که دمی شود چنان کو
هوش مصنوعی: با تمام تلاشی که میکنم، امیدوارم لحظهای پیش بیاید که مثل او باشم.
خواهد که فدا کند عراقیجان در ره او، ولیک جان کو؟
هوش مصنوعی: عراقی میخواهد جانش را در راه او تقدیم کند، اما افسوس که جانش را کجا بیاورد؟