غزل شمارهٔ ۲۴۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر به ستایش جمال و کمال معشوق میپردازد و از آن میگوید که این زیبایی دلهای بسیاری را تحت تأثیر قرار داده و به شورو غوغا در جهان دامن زده است. او از معشوق میخواهد که پرده از چهرهاش بردارد و خود را نشان دهد. همچنین شاعر به وفاداریاش نسبت به معشوق اشاره میکند و از جستجوی بیهودهاش در دنیا برای یافتن او سخن میگوید، در حالی که او در حقیقت همیشه در درون شاعر بوده است.
تا تو در حسن و جمال افزودهایدل ز دست عالمی بربودهای
هوش مصنوعی: هرچقدر که تو به زیبایی و جمال خود افزودهای، دلهای بسیاری را از عالم و آدم گرفتهای.
در جهان این شور و غوغا از چه خاست؟گر جمال خود به کس ننمودهای
هوش مصنوعی: چرا در جهان این همه هیاهو و شلوغی وجود دارد؟ در حالی که تو خود را به کسی نشان ندادهای.
گوی در میدان حسن افگندهاینیکوان را چاکری فرمودهای
هوش مصنوعی: در میدان زیبایی، مانند توپ در حال گردش، نیکوکاران را خدمتگزاری کردهای.
پرده از چهره زمانی دور کنکافتابی را به گل اندودهای
هوش مصنوعی: زمانی که با زیبایی و روشنایی خود میدرخشی، اجازه بده که این زیبایی را به دیگران نشان دهی و خود را پنهان نکن.
چون نباشم من سگ درگاه تو؟چون بدین نام خوشم بستودهای
هوش مصنوعی: چرا زمانی که من در حضور تو نیستم، خود را مثل سگی در درگاه تو ندانم؟ چون به خاطر این نام نیکو، تو مرا ستودهای.
در جهان بیهوده میجستم تو راخود تو در جان عراقی بودهای
هوش مصنوعی: در این دنیا بیهوده به دنبال تو میگشتم و در واقع خود تو همیشه در وجود من بودهای.