غزل شمارهٔ ۲۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به پرسش از هویت معشوق میپردازد و احساس عشق و longing را بیان میکند. شاعر از معشوق میخواهد که خود را معرفی کند و از جدایی و رنجی که از آن میبرد، سخن میگوید. او احساس میکند که عشقش به معشوق او را از جهان جدا کرده و در پی یافتن پاسخ این سؤالات هست. در نهایت، او به عشق و وابستگی عمیقش نسبت به معشوق اشاره میکند و تصویر سگی را به کار میبندد که برای عشقش مینالد.
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟
هوش مصنوعی: ای کسی که وجودم به خاطر تو زنده است، همدم روح و جان من، تو کیستی؟ من به عشق تو وابستهام، مونس روح من، تو کیستی؟
مهر ز من گسستهای، با دگری نشستهایرنج ز من شکستهای، راحت جان کیستی؟
هوش مصنوعی: دوست من از محبتش نسبت به من جدا شده و با کس دیگری بوده است. او از درد من کاسته و حالا که راحتی را پیدا کرده، میخواهم بدانم تو چه کسی هستی که این تغییر را برای او ایجاد کردهای؟
چونکه ز من جدا نهای، چیست که آشنا نهای؟یک دم از آن ما نهای، آخر از آن کیستی؟
هوش مصنوعی: اگر از من جدا نیستی، پس چرا آشنا نیستی؟ یک لحظه هم از ما نیستی، پس در واقع کیستی؟
نز تو به من رسد اثر، نی به رخت کنم نظراز تو دو کون بیخبر، پس تو عیان کیستی؟
هوش مصنوعی: از تو چیزی به من میرسد، اما من به چهرهات نگاه نمیکنم. این دو عالم از تو بیخبرند، پس تو کیستی که اینقدر آشکارا در وجودم تأثیر میگذاری؟
صید دلم به دام تو، توسن چرخ رام توای دو جهان غلام تو، جان و جهان کیستی؟
هوش مصنوعی: دل من در دام تو گرفتار است، و اسب زندگیام تحت فرمان توست. ای کسی که تمام عالم غلام توست، جان و جهان چه کسی هستی؟
یافتمی به روز و شب از لب لعل تو رطبهیچ ندانم از دو لب شهد فشان کیستی؟
هوش مصنوعی: به دنبال تو در روز و شب، از شیرینی لبهایت چیزی نمیدانم، تو که هستی؟
بر سر کویت چو سگان هر سحری کنم فغانهیچ نگویی: ای فلان، تو ز سگان کیستی؟
هوش مصنوعی: هر صبح در کنار کوچهات مثل سگان زاری میکنم، ولی تو هیچ نمیگویی: ای فلانی، تو چه نسبتی با سگان داری؟