غزل شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به عشق و درد ناشی از جدایی از یار اشاره دارد. او از احساس عمیق خود نسبت به عشق و غمی که از فراق یار بر او چیره شده، سخن میگوید. شاعر میگوید که هرگز نمیتواند عشقش را فراموش کند و در عین حال به غم و درد ناشی از جدایی از یارش دچار است. او از یار خود میخواهد که به یاد او باشد و در نهایت، از او میخواهد که از غم و رنج دنیا عبور کند و انگار هیچگاه در این دنیا وجود نداشته است.
ای عشق، کجا به من فتادی؟وی درد، به من چه رو نهادی؟
هوش مصنوعی: ای عشق، چه شد که به من نزدیک شدی؟ ای درد، چرا به من رسیدی و تنهام گذاشتی؟
ای هجر، به جان رسیدم از توبس زحمت و دردسر که دادی
هوش مصنوعی: ای جدایی، به جانم رسیدهای، از درد و زحمتی که به من تحمیل کردی، به ستوه آمدهام.
از یار خودم جدا فکندیآخر تو به من کجا فتادی؟
هوش مصنوعی: تو در نهایت مرا از یار خودت جدا کردی، حالا من نمیدانم به کجا تعلق دارم.
هرگز نکنم تو را فراموشای آنکه مرا همیشه یادی
هوش مصنوعی: هرگز تو را فراموش نخواهم کرد، ای کسی که همیشه در ذهن و خاطر من هستی.
خرم به غم تو چون نباشم؟چون تو به غمم همیشه شادی
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در غم تو خرسند باشم؟ در حالی که تو همیشه در غم من شاد هستی.
تا چند خوری، دلا، غم جان؟با غم همه وقت در جهادی
هوش مصنوعی: چرا مدام غم و اندوه را تحمل میکنی؟ در این دنیا که همه وقت در حال مبارزه و تلاش است، چرا همیشه بار مشکلات را بر دوش میکشی؟
بگذر ز سر جهان، عراقیانگار نبودی و نزادی
هوش مصنوعی: از دنیای پیرامونت عبور کن، انگار که هیچ گاه در عراق زاده نشدهای و هیچ ارتباطی با آنجا نداری.