غزل شمارهٔ ۲۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوبش گله میکند که هیچ توجهی به او نداشته و در تمام خواستهها و آرزوهایش از او ناامید شده است. او به یاد میآورد که محبوب promises love و وصال داده، اما هیچکدام از آنها محقق نشده است. شاعر در مییابد که حتی زمانی که برای دیدن محبوبش به درش رفته، به او توجهی نشده و احساس بیپناهی و ناامیدی میکند. در نهایت، او درد دلش را با محبوبش در میان میگذارد و از او میخواهد که به حالش بپردازد.
جانا، نظری به ما نکردیبا خویشتن آشنا نکردی
هوش مصنوعی: عزیزم، تو هیچ نگاهی به ما نکردی و ما را با ذات خودت آشنا نکردی.
یکدم به مراد ما نبودییک کار برای ما نکردی
هوش مصنوعی: یک لحظه هم به خواستههای ما توجه نکردی و هیچ کمکی به ما نکردی.
یک وعدهٔ خود بسر نبردییک حاجت ما روا نکردی
هوش مصنوعی: تو به وعدهات عمل نکردی و هیچکدام از خواستههای ما را برآورده نکردی.
ما را به وصال وعده دادیو آن وعدهٔ خود وفا نکردی
هوش مصنوعی: به ما قول دادی که به وصال خواهی رساندیم، اما به وعدهٔ خود عمل نکردی.
هر لابه، که بر در تو کردیمنشنیدی و گوش وا نکردی
هوش مصنوعی: هر بار که برای تو درخواست یا نالهای کردم، تو به حرفهای من گوش ندادید و توجه نکردید.
در کوی تو آمدیم و ما رابر خاک درت تو جا نکردی
هوش مصنوعی: ما به محلهات آمدیم، اما تو حتی اجازه ندادید که بر خاک درت بایستیم.
پس در دل تو چگونه گنجم؟چون بر در خود رها نکردی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در دل تو جا بگیرم وقتی که در را به روی خودم نبستی؟
درد دل خستهٔ عراقیدیدی، به کرم دوا نکردی
هوش مصنوعی: آیا زحمت و رنج یک عراقی خسته را مشاهده کردی، اما با محبت و بزرگواری به او کمک نکردی؟