غزل شمارهٔ ۲۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی محبوب است. شاعر میگوید که هیچ کس نمیتواند درباره عشقش صحبت کند یا وصف کند و هیچکس نمیتواند به باطن او نزدیک شود. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که از گلستان جمال او هیچکس نمیتواند بهرهمند شود. شاعر خود را ذرهای در برابر آفتاب زیبایی محبوب میداند و این عشق را وصف ناپذیر میداند. او در تلاش برای ورود به محضر محبوبش، با موانع مواجه میشود و به بخت خود اشاره میکند که هیچوقت بیدار نشده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عراقی برای او تنگنایی ساخته است، زیرا از بین همه زیبارویان، او فقط با محبوبش جفت و همساز است.
سر عشقت کس تواند گفت؟ نیدر وصفت کس تواند سفت؟ نی
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند عشق تو را به خوبی بیان کند. هیچکس نمیتواند صفات تو را به طور کامل توصیف کند.
دیدهٔ هر کس به جاروب مژهخاک درگاهت تواند رفت؟ نی
هوش مصنوعی: چشم هر کسی نمیتواند با مژههایش تو را از گرد و غبار درگاهت پاک کند. نه، این امکانپذیر نیست.
از گلستان جمال دلگشاتهیچ بیدل را گلی بشکفت؟ نی
هوش مصنوعی: آیا در باغ زیباییهای تو، هیچکس که دلش شاد نیست، گلی شکوفا شده است؟ نه.
آفتابا، در هوایت ذرهامآفتاب از ذره رخ بنهفت؟ نی
هوش مصنوعی: ای خورشید، در عشق تو من به اندازه یک ذره هستم، آیا میتوانی نور خود را از من دریغ کنی؟ البته که نه.
حلقه بر در میزدم، گفتی: درآیاندر آن بودم که غیرت گفت: نی
هوش مصنوعی: به در میزدم و خواستم وارد شوم، اما در درونم احساس غیرت و خودداری اجازه نداد که وارد شوم.
آخر این بخت مرا بیدارییهیچ کس را بخت چندین خفت؟ نی
هوش مصنوعی: آخر این شانس من، کسی بیدار نیست که شانس دیگران اینچنین در خواب باشد؟
از برای تو عراقی طاق شداز همه خوبان و با تو جفت نی
هوش مصنوعی: به خاطر تو، عراقی به بهترین شکل خود درآمد و از همهی خوبان برتر شد، اما من با تو سازگار نیستم.