غزل شمارهٔ ۲۹۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و درد فراق شاعر است. او از معشوق خود میخواهد که کی خواهد آمد و به او توجهی کند. احساس ناامیدی و غم ناشی از دوری معشوق به وضوح در کلمات شاعر مشهود است. او از عمر خود میگوید که بدون دیدن زیبایی معشوق سپری شده و همچنان در جستجوی اوست. شاعر از معشوق میخواهد که او را ناامید نکند و به او امید دهد. در انتها، او خود را مانند عراقی میداند که به درگاه معشوق آمده و منتظر است تا در عشقش گشایش یابد.
ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟
هوش مصنوعی: از شدت عشق و longing به تو، جانم به لبم رسیده است. کجایی؟ چه فایده دارد اگر چهره زیبایت را به این حالت نازیبا به نمایش بگذاری؟
نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟
هوش مصنوعی: نگفتیم که وقتی جان تو به لب میرسد، ما هم باید بیاییم؟ حالا که به خاطر دوری تو، جان من به لب رسیده، تو کجایی؟
منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانمجدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی
هوش مصنوعی: من اکنون یک روح واحد با تو هستم؛ بیایید که عشق و محبت خود را نثار تو کنم. همین حالا از من دور نشو، چون وقت جدایی فرا نرسیده است.
گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزیمرا چهای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟
هوش مصنوعی: عمرم سپری شد و هرگز نتوانستم چهره تو را ببینم. نمیدانم آیا با کس دیگری خواهی بود؟
کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابمچگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپایی
هوش مصنوعی: کجا باید دنبالت بگردم، وقتی که در دنیا نشانی از تو پیدا نمیکنم؟ چگونه میتوانم روی تو را ببینم، وقتی که تو در این زمانه حاضر نیستی؟
چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟دلم ز غم برهانی، مرا ز غم برهایی
هوش مصنوعی: چقدر خوب میشد اگر نگاهی به دل من بیندازی! دلم پر از غم است و اگر تو بخواهی، میتوانی مرا از این غم آزاد کنی.
مرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردانامیدوار به کوی تو آمدم ، به گدایی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، لطفاً مرا ناامید نکن. من با امید و آرزو به درگاه تو آمدهام تا از محبتت بهرهمند شوم.
فتادهام چو عراقی، همیشه بر در وصلتبود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟
هوش مصنوعی: من همچون عراقی دچار عشق شدهام و دائماً در انتظار رسیدن به تو هستم. اما آیا تو با لطف و محبت خود در این در بسته را به روی من نمیگشایی؟