غزل شمارهٔ ۲۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم جدایی و احساسات عاشقانهاش میگوید. او به گریه و زاری از عشق ناکامش اشاره میکند و شبها به درگاه معشوقش میرود تا شاید رقیب نتواند نزدیک شود. او آرزو دارد که چشمان معشوقش به او نگاه کند و او را ببیند. شاعر از بیوفایی گلها و مشکلات عاشقی شکایت میکند. او تجربهاش از سفر به مکانهای مقدس و نیز افرادی که در آنها دیده، نشاندهنده نا امیدی و دوری از حقیقت است. در پایان، شاعر با اشاره به ملاقات با کسی در دیر، به نوعی امید و انتظار برای وصال اشاره میکند.
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی
هوش مصنوعی: از دو چشمم اشک میریزم و از درد جداییات چه کنم؟ چون این احساساتی که دارم، نشانهای از محبت و آشناییام با توست.
همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی
هوش مصنوعی: هر شب مانند سگان، سرم را بر درب تو گذاشتهام تا رقیب نتواند بهانهای برای نزدیک شدن به تو پیدا کند.
مژهها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
هوش مصنوعی: چشمها و مژههای محبوبم به گونهای است که شبیه به آهوی زیبایی در میان باغی پر از سنبل به نظر میرسد.
درِ گلسِتان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
هوش مصنوعی: چرا همیشه چشمانم باز است؟ زیرا انتظار دارم شاید تو به دیدگانم بیایی.
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
هوش مصنوعی: من برگ گلی ندارم تا به گلستان بروم. شنیدهام که گلها همواره بوی بیوفایی میدهند.
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
هوش مصنوعی: به کدام دینی تعلق دارد این؟ به کدام قوم مربوط میشود؟ که عاشق را به خاطر عشقش کشتند، حال آنکه تو خود عاشق من هستی، دلیلش چیست؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟
به زیارت کعبه رفتم، اما اجازه ورود به حرم را به من ندادند. از من پرسیدند که بیرون اینجا چه کار های خوبی انجام دادی که اکنون داخل ان انجام دهی
به قمارخانه رفتم، همه پاکباز دیدمچو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
هوش مصنوعی: به کازینو رفتم و همه را درستکار و صادق یافتم، اما وقتی به عبادتگاه رسیدم، همه را در ظاهری زاهد و متظاهر دیدم.
در دیر میزدم من، که یکی ز در در آمدکه: درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی
هوش مصنوعی: در حال نوشیدن شراب در میخانه بودم که یکی از در وارد شد و گفت: "بیا درون، بیا درون، عراقی! تو خاص و ویژه ما هستی."