قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - ایضاله
هوش مصنوعی: این شعر در وصف زیباییهای بهار و شادیهای ناشی از آن است. شاعر با اشاره به نسیم بهاری، گلها و سرور ناشی از عشق، احساسات شاداب خود را بیان میکند. او به طرب و نشاطی میپردازد که دلیل آن زیباییهای طبیعی و عشق است. همچنین از نیکبختی و لطفی صحبت میکند که او را به سوی حقیقت و معنای عمیق زندگی هدایت میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که ارزش جان را میفهمد و آن را در راه عشق و حقیقت نثار میکند، حتی اگر این احساسات در دلش تنها برای خداوند قابل فهم باشد.
یا نسیم خوش بهار وزیدیا صبا نافهٔ تتار دمید
هوش مصنوعی: یا نسیم دلانگیز بهار وزید، یا نسیم صبا که عطر گلهای تتار را به مشام میرساند.
یا سحر باد بوی جان آوردیا سر زلف یار در جنبید
هوش مصنوعی: یا از نسیم سحری عطر جانافزایی به مشام میرسد یا اینکه زلف معشوقهام به حرکت در میآید.
این همه شادی و نشاط و طربدر سر خشک مغز ما گردید
هوش مصنوعی: تمام این شادی و نشاط و سرزندگی در ذهن ما که خشک و بیاحساس است، تجمع کرده است.
هین! که گلزار من روان بشکفتهان که صبح دم سعادتم بدمید
هوش مصنوعی: ببین که باغ من پر از گل شده است، و صبحی خوشبختیام طلوع کرده است.
دل من از طرب دمی میجستناگهی بر سر مراد رسید
هوش مصنوعی: دل من به طور ناگهانی از شادی و سرور به سمت آرزو و خواستهام رفت و به هدفم رسید.
دست در گردن نشاط آوردپای در دامن سرور کشید
هوش مصنوعی: دستش را به دور گردن شادی انداخت و پاهایش را به دامن خوشحالی کشید.
نفس جانفزای خوش نفسیدل ما را ز لطف جان بخشید
هوش مصنوعی: نفس مطبوع و دلنشین، وجود ما را از لطف و محبت خود پر کرده و جان ما را تازگی و زندگی بخشیده است.
در راحت سرای میکفتمسعد دینم به دست داد کلید
هوش مصنوعی: در خانهای آرام و راحت نشستهام و سعد دینم کلید ورود به این مکان را به دست دارم.
سعد چرخ ولا، فرشته صفتکه چنو سعد کس به چرخ ندید
هوش مصنوعی: سعادت و خوشبختی مانند یک فرشته است که هیچکس مانند آن را در آسمانها ندیده است.
اول او را عنایت ازلیبر بسی صوفیان قدس گزید
هوش مصنوعی: نخست او با محبت و لطف ازلی، گروهی از صوفیان پاک و مقدس را انتخاب کرد.
بر فلک آستین زهد افشانددل او رغبت از جهان در چید
هوش مصنوعی: بر آسمان آستین عبادت را گشوده و دل او به دنیا رغبت ندارد و از این دنیای فانی چیزهایی را برداشت میکند.
پیش چشم ضمیر حقبینشدر جهان هر چه ناپدید پدید
هوش مصنوعی: در نظر او، که صاحب بصیرت و درک عمیق است، در این دنیا هر چیزی که در ابتدا ناپیداست، در نهایت آشکار و نمایان میشود.
به جهان گوهری گرانمایهاین چنین بندهای گران نخرید
هوش مصنوعی: در این دنیا، انسانی با ارزش و قیمتی بهسختی پیدا میشود و این چنین فردی را نمیتوان به راحتی به دست آورد.
دل من کان جهان معنی دیدصحبتش بر همه جهان بگزید
هوش مصنوعی: دل من که درک عمیق معانی را تجربه کرد، همراهی او را بر همه چیزهای دیگر در جهان ترجیح داد.
ناچشیده شراب مست شدمبسکه از لفظش آب لطف چکید
هوش مصنوعی: من بیآنکه شرابی بنوشم، مست شدم، زیرا کلماتش آنقدر لطیف و دلنشین بود که گویی آب محبت از آن چکیده میشود.
خاطرم چون نداشت گوهر فضلهم از آن نظم گوهری دزدید
هوش مصنوعی: ذهن و یادم نتوانست گوهر فضیلت را حفظ کند و به همین خاطر از آن نظم و ترتیب، دانهای با ارزش را دزدید.
خواست بر نظم او نثار کندآن گهر، لیک عقل نپسندید
هوش مصنوعی: آن گوهر خواست تا برای نظم و ترتیب او قربانی شود، اما عقل آن را نپسندید.
گفت جان را نثار باید کردبر آن عقد خوش، نه مروارید
هوش مصنوعی: باید جان را برای آن پیوند دلنشین فدای کرد، نه اینکه به چیزهای زینتی مانند مروارید بها داد.
جان نکردم نثار و معذورمزانکه جان هم بدان نمیارزید
هوش مصنوعی: من جانم را نثار نکردم و از این بابت عذرخواهی میکنم، چون اصلاً جان هم به آن ارزش نداشت.
و آن دعا آنچنان نهان گفتمکه به جز سمع حق کسی نشنید
هوش مصنوعی: دعای من را به گونهای گفتن که جز خداوند هیچکس آن را نشنید.