قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - ایضاله
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیباییها و عطر گلها صحبت میکند و به سراغ یادهای خود از عشق و معشوقهاش میرود. او به بوی خوش و آثار معشوقش اشاره کرده و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. شاعر از سالها دوری و زحمتهایش میگوید و ناتوانیاش در فراموشی معشوق را مطرح میکند. او همچنین به امید دیدار دوباره و پایان ناراحتیهایش اشاره دارد و در نهایت، احساس دل تنگی و غم را در برابر دوری از محبوبش بیان میکند. شعر پر از استعارهها و نمادهای عشق و longing است که نشاندهنده به هم پیوستگی روحانی با معشوق است.
یا رب، این بوی خوش ز گلستان آید؟یا ز باغ ارم و روضهٔ رضوان آید
هوش مصنوعی: پروردگارا، آیا این عطر دلانگیز از گلستان میآید؟ یا از باغ ارم و بهشت رضوان است؟
یا صبا بوی سر زلف نگاری آوردیا خود این بوی ز خاک خوش کمجان آید
هوش مصنوعی: ای نسیم، یا بوی خوشی از زلف معشوقی به همراه آوردهای، یا اینکه این عطر خوش از خاک سعدی کمجان برمیخیزد.
یا شمال از دم عیسی نفسی بویی یافتکز نسیم خوش او در تن من جان آید
هوش مصنوعی: بادی از سمت شمال گذشت که بوی خوشی به همراه داشت و این نسیم دلپذیر در وجود من حیات میبخشد.
شمس دین، آنکه بدو دیدهٔ من روشن شدنور او در همه آفاق درخشان آید
هوش مصنوعی: شمس دین، کسی است که با او چشمان من روشن شد و نور او در همهجا میتابد و درخشان است.
به جمالش سزد ار چشم جهان روشن شدکه همه روی مه از مهر فروزان آید
هوش مصنوعی: اگر زیبایی او باعث روشن شدن چشمهای جهان شود، جای شگفتی ندارد، چرا که تمام زیباییهای زمین از محبت او و چهره زیبایش نشأت میگیرد.
لطف فرمود و فرستاد یکی درج گهرکه از آن هر گهری مایهٔ صد کان آید
هوش مصنوعی: محبت و لطفش را نمایان کرد و دُرّی با ارزش فرستاد که هر یک از آن دُرّها میتواند منبع غنای بسیاری از معادن باشد.
تا مرا در نظر آید خط جان پرور اوای بسا آب که در دیدهٔ گریان آید
هوش مصنوعی: چقدر زیبایی و محبت او در چشمانم میدرخشد؛ گاهی آنقدر تحت تأثیر قرار میگیرم که اشکهایم سرازیر میشود.
شاید ار آب حیات از سخنش میبچکدزانکه آبشخور او چشمهٔ حیوان آید
هوش مصنوعی: شاید اگر از سخنان او بیفتد آب حیات، به این دلیل است که منبع زندگیاش به چشمهای از حیات و روح مرتبط میشود.
جان من در شکر آب و شکر اندر خط شدکه خطش چون خط یارم شکرافشان آید
هوش مصنوعی: روح من در لذت و شیرینی شکر غرق است و این شیرینی در نوشتهام نمایان شده است، زیرا نوشتهام همچون خط یارم زیبا و دلنواز است.
شکر کردم که پس از مدت سی و شش سالیادش از بندگی بی سر و سامان آید
هوش مصنوعی: پس از سی و شش سال، به خاطر این که یاد خدا در دل من زنده شد و از بینظمی و بیسامانی رهائی یافتم، شکرگزاری میکنم.
ای برادر، چه دهم شرح؟ که دور از تو مرابر دل تنگ چه غمهای فراوان آید؟
هوش مصنوعی: ای برادر، چه چیزی را بگویم؟ وقتی که دور از تو هستم، در دل تنگم غمهای زیادی میآید.
چند سرگشته دویدم چو فلک تا آخرحاصلم سوز دل و دیدهٔ گریان آید
هوش مصنوعی: مدتها در جستوجو و گشت و گذار بودهام، مانند گردونهٔ آسمان، اما در نهایت آنچه به دست آوردهام فقط سوز دل و اشکهای ریخته شده است.
آنچه بینی که ندارم ز جهان بر جگر آبچشم من بین که چگونه جگرافشان آید؟
هوش مصنوعی: هر آنچه که از دنیا نمیتوانم داشته باشم، به چشم خود ببین که چطور اشک بر دلم میریزد و این درد را به وجود میآورد.
این همه هست و نیم از کرم حق نومیدگرچه جانم به لب از محنت هجران آید
هوش مصنوعی: شخص با وجود تمام سختیها و مشکلاتی که در زندگیاش میکشد، هنوز هم امیدش را به رحمت الهی از دست نداده و از آن حضرت دست نکشیده است. گرچه در آستانه ناامیدی و درد جدایی قرار دارد، اما هنوز به معجزهای از جانب حق امیدوار است.
آخر این بخت من از خواب درآید سحریروز آخر نظری بر رخ جانان آید
هوش مصنوعی: در نهایت، امید دارم که شانس من بیدار شود و در آخرین لحظههای روز، نگاهی از معشوق بر چهرهام بیفتد.
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟آخر این گردش من نیز به پایان آید
هوش مصنوعی: چند بار باید مانند فلک вокруг دنیا بچرخم؟ در نهایت، این دور زدن من هم روزی به پایان میرسد.
یافتم صحبت اوتاد اگر روزی چنداین همه سنگ محن بر سر من زان آید
هوش مصنوعی: اگر چند روزی با اولیای خدا صحبت کنم، این همه مشکلات و دشواریها بر من نازل میشود.
تا بود در خم چوگان هوا گوی دلمکه مرا گوی غرض در خم چوگان آید
هوش مصنوعی: تا زمانی که در کنج این میدان بازی وجود دارد، دل من تلاش میکند که به هدفش برسد و مانند گوی در این میدان بازی بیفتد.
یوسف گمشده چون باز نیابم به جهانلاجرم سینهٔ من کلبهٔ احزان آید
هوش مصنوعی: اگر نتوانم یوسف گمشدهام را دوباره پیدا کنم، در این دنیا حتماً دل من تبدیل به کلبهای پر از غم و اندوه خواهد شد.
بلبلآسا همه شب تا به سحر نعره زنمبو که بویی به مشامم ز گلستان آید
هوش مصنوعی: مثل بلبل، تمام شب تا کاوش سحر آواز میزنم تا شاید بویی از گلستان به مشامم برسد.
گر نخواهد که همی با وطن آید لیکنتا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید؟
هوش مصنوعی: اگر کسی نخواهد که به زادگاهش برگردد، اما باید منتظر بماند و ببیند تقدیر و سرنوشت چه برایش رقم زده است.
به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب؟که نه هر خار و خسی لایق بستان آید
هوش مصنوعی: اگر عراقی به عراق نرسد، تعجبی ندارد زیرا هر کسی شایستگی ورود به باغ را ندارد و هر خار و خسی نمیتواند به باغ بیاید.