قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - ایضاله
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالاتی از عشق و وصال میپردازد. شاعر در جستجوی لب ساقی وکرشمه یار است و به مستی عشق و زیباییهای معشوق اشاره میکند. او به یاد زلف یار و دلبستگیاش میافتد و به نور و حقیقت وحدت اشاره میکند. همچنین، به تضاد میان هشیاری و خمار بودن در عشق پرداخته و به اهمیت شناخت معشوق بهعنوان حقیقتی واحد در جهان اشاره میکند. در نهایت، شاعر به سرنوشت و حقیقت هستی اشاره میکند و از معانی پنهان و روشن در عشق سخن میگوید.
طاب روح النسیم بالاسحاراین دورالندیم بالادوار؟
هوش مصنوعی: در زمان سحر، روح نسیم خوشایند و دلانگیز است، آیا چنین محیطی به دور از غمها و مشکلات، وجود دارد؟
در خماریم کو لب ساقی؟نیم مستیم کو کرشمهٔ یار؟
هوش مصنوعی: ما در حال نشئه و غرق لذت هستیم، اما هنوز هم به دنبال نگاه و لبخند دلربای معشوقهامان میگردیم.
طرهای کو؟ که دل درو بندیمچهرهای کو؟ که جان کنیم نثار
هوش مصنوعی: کجا میتوانیم عزیز را پیدا کنیم که دل خود را به او بسپاریم؟ و کجا میتوانیم صورت زیبایی پیدا کنیم که جانمان را برای او فدای کنیم؟
غمزهٔ یار مست و ما مخمورلعل او تابدار و ما هشیار
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی محبوب، ما را تحت تأثیر قرار داده و سرمست کرده است. در حالی که او با ناز الفت خود ما را به شور و شوق میآورد، ما هنوز در حالت هوشیاری نیستیم و دچار مستی و غم هستیم.
خیز، کز لعل یار نوشین لببه کف آریم جام نوش گوار
هوش مصنوعی: برخیز، تا از لبهای شیرین یار، جام نوشی را در دست بگیریم.
که جزین باده بار نرهاندنیم مستان عشق را ز خمار
هوش مصنوعی: تنها این نوشیدنی عاشقانه میتواند مستی عاشقان را از خواب آلودگی بیدار کند و نجات دهد.
در سر زلف یار دل بندیمکه به روز آید آخر این شب تار
هوش مصنوعی: ما دل خود را در زلف معشوق گره زدهایم، زیرا امیدواریم که در نهایت این شب تار و تاریکی، روشنایی و روشنایی روزی خواهد آمد.
زیر هر تار مو نظاره کنیمصد هزار آفتاب خوش دیدار
هوش مصنوعی: هر جا که به دقیقترین جزئیات نگاه کنیم، زیبایی و درخششهای زیادی را خواهیم دید که جذابیت خاصی دارند.
از رخش کافتاب، ذرهٔ اوستبر فروزیم ذرهوار عذار
هوش مصنوعی: نور خورشید از چهرهاش میتابد و ما نیز مانند ذرات کوچک، به زیبایی و درخشش او میافزاییم.
تا همه نور آفتاب بودنبود بیش ذره را آثار
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور آفتاب وجود دارد، هیچ نشانهای از کوچکترین ذرهای نخواهد بود.
در چنین حال شاهد توحیدننماید به عاشقان دیدار
هوش مصنوعی: در چنین شرایطی، وجود معشوق واقعی و یگانه، برای عاشقان قابل مشاهده نیست.
به حقیقت یقین کنند که نیستجز یکی در جهان جان دیار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در جهان، تنها یک حقیقت وجود دارد و همه باید به این واقعیت ایمان داشته باشند که جز یکی چیزی نیست.
نور وحدت چو آشکار شودمتواری شود جهان ناچار
هوش مصنوعی: وقتی نور یکتایی و وحدت نمایان شود، جهان ناچار محو خواهد شد.
در جهان ذره در فضای قدمنور او آفتاب ذره شکار
هوش مصنوعی: در این جهان، ذرهای در جایی که نور او قرار دارد، به مانند آفتابی است که ذرهها را به دام میاندازد.
ای دریغا! که پرتوی بودیزانچه روشن شدی ازین گفتار
هوش مصنوعی: ای کاش! تو نوری بودی که از این سخن روشن شدی.
تا در آیینهٔ معاینهامتافتی عکس نور این اسرار
هوش مصنوعی: تا زمانی که در آینهٔ ضمیرم، تصویر نور این اسرار را ببینم.
چون مرا زین بهار بویی نیستچه کنم وصف بوستان بهار؟
هوش مصنوعی: وقتی من از بوی بهار بهرهای ندارم، چه باید بگویم دربارهی زیبایی و وصف بوستان بهار؟
چشم خفاش را چه از خورشید؟مرغ محبوس را چه از اشجار؟
هوش مصنوعی: چشم خفاش به نور خورشید توجهی ندارد و مرغی که در قفس گرفتار شده، به درختان و طبیعت بیرون احساسی ندارد.
چون که همرنگ آفتاب شویمشاید آن لحظه گر کنیم قرار
هوش مصنوعی: وقتی که به رنگ آفتاب در بیاییم، ممکن است در آن لحظه آرامش پیدا کنیم.
کاشکار و نهان او ماییملیس فیالدار غیره دیار
هوش مصنوعی: ما تنها ساکنان این خانه هستیم و جز او کسی در این جا نیست.
ور نشد زین بیان تو را روشنجام گیتینمای را به کف آر
هوش مصنوعی: اگر از این گفتار تو چیزی روشن نشد، پس جام گیتینما را در دست بگیر و آن را مشاهده کن.
کاش بودی به جای دم قدمییا ظهوری به جای این اظهار
هوش مصنوعی: ای کاش که به جای سخن گفتن و ابراز احساسات، فقط یک لحظه در کنار تو میبودم یا اینکه حضوری واقعی از تو در کنارم بود.
یا در اول نهان شدی آخریا در انوار طی شدی اطوار
هوش مصنوعی: یا در آغاز، در خفا و پنهان بودی یا اینکه در نور و روشنایی به دگرگونی و تغییر درآمدی.
تا عراقی جان رسیده به لبباز رستی ز دست خود یک بار
هوش مصنوعی: تا زمانی که عراقی به مرز جان رسیده، از دست خود یک بار رهایی پیدا کن.
گر ببودم نبود پیوستیکردمی آن نفس به جان اقرار
هوش مصنوعی: اگر من بودم، هیچ وابستگیای نداشتم و آن لحظه را با جانم تایید میکردم.
تا ببینی درو که جمله یکی استخواه یکصد شمار و خواه هزار
هوش مصنوعی: ببین که همه چیز در اصل و بنیاد یکی است، چه تعدادشان صد باشد و چه هزار.
هر پراکندهای که جمع شودبر زبانش چنین رود گفتار
هوش مصنوعی: هر کسی که در میان مردم منتشر باشد و در جمع قرار گیرد، به راحتی میتواند از آنچه بر دل و زبانش میگذرد صحبت کند.
اگر عراقی زبان فرو بستیآشکارا نگشتی این اسرار
هوش مصنوعی: اگر زبانت را از گفتن حقایق ببندی، به وضوح این رازها برایت فاش نمیشود.