بخش ۵ - غزل
هوش مصنوعی: دوست عزیز، خواهش میکنم تیری از کمانی که در دست داری، به سمتی بزن. اگر به دلم نشانی میخواهی، باید آهی از تو و از من به گوش برسد. تیر تو بر دلم اثر میگذارد و چشمانم در حیرت و دل در غم است. از دیدن تو زندگیبخش میشوم، و حتی اگر به آتش بسوزانیم، شربت دوست همچنان شیرین و دلپذیر است. اگر چیزی جز شربت به من عطا کند، باید بدانم که این درد را به خاک بیفکنم. به کسی دیگر نگو که بیاید، بلکه خودت به دل من بگو که چقدر مورد علاقهام هستی.
تیری، ای دوست، برکش از ترکشپس به آبروی چون کمان درکش
هوش مصنوعی: ای دوست، تیر خود را از کمان بیرون بیاور و به آبرو و شجاعت آن را در دل بکشان.
هان! دلم گر نشانه میخواهیزدن از توست و از من آهی خوش
هوش مصنوعی: اگر دل من نشانهای از محبت میخواهد، این نشان از خود توست و نه از من. من تنها صدایی از دل را سر میزنم.
کی ز تیرت الم رسد؟ که مرادیده در حیرت است و دل در غش
هوش مصنوعی: کی میخواهد تیر عشق تو به من برسد؟ که من در حیرت هستم و دلنگران.
یابم از دیدن تو آب حیاتور بسوزانیم تو در آتش
هوش مصنوعی: من از چشمانت زندگی دوباره میگیرم، و اگر لازم باشد، خودم را در آتش عشق تو میسوزانم.
خواه نوش است و خواه زهرآلودشربت از دست دوست خوش درکش
هوش مصنوعی: چه نوش باشد چه زهر، وقتی از دست دوست نوشیده میشود، لذت آن را هرگز فراموش نکن.
ور دهد غیر شربت نوشتنیش دان و به خاک ریز و مچش
هوش مصنوعی: اگر غیر از شربت بنویسی، زهر بگذار و بر زمین بریز و مچش کن.
به عراقی مگو: بیا بر منخویشتن را بگوی، ای دلکش
هوش مصنوعی: به عراقی نگو که خودت را نزد من معرفی کن، ای دلربا.