تناجی
عراقی

بخش ۲ - غزل

گر ز شمعت چراغی افروزیمخرمن خویش را بدان سوزیم
در غمت دود از آن به عرش رسدآتشی کز درون برافروزیم
آفتاب جمال بر ما تابزانکه ما بی‌رخت سیه روزیم
تا ببینیم روی خوبت رااز دو عالم دو دیده بردوزیم
مایهٔ جان و دل براندازیمبه ز عشقت چه مایه اندوزیم؟
همچون طفلان به مکتب عشقتابجد عشق را بیاموزیم
در غم عشق اگر رود سر ماای عراقی، بیا، که فیروزیم