بخش ۴ - حکایت
هوش مصنوعی: داستان درباره فردی است صاحبدل و باهوش که در فارس به کار ترهفروشی مشغول است. او بنا به تقدیر خدا در راهی که میرود، به قصر اتابک میرسد و با دختر زیبا و حیرتانگیز او روبرو میشود. این دیدار دل او را پریشان میکند و او به عشق و حسرت میافتد. او از عشق رنج میکشد و تا سالها به جستجوی معشوقهاش ادامه میدهد.
یک روز، سگ کوی دختر به او حمله میکند و از این طریق پیامی از خادم دختر به او میرسد که به او توصیه میکند از عاشقی دست بکشد و به عبادت خدا بپردازد. او با پیروی از این نصیحت به کوهی میرود و در آنجا محلی برای عبادت خود میسازد و شبها به ذکر و عبادت مشغول میشود. به تدریج، مردم از او و صداقت او باخبر میشوند و ارادتشان به او افزایش میيابد. این روند به او آرامش میدهد و وضعی جدید در زندگیاش به وجود میآورد.
بود صاحبدلی به دانش و هوشدر نواحی فارس ترهفروش
هوش مصنوعی: در نواحی فارس، فردی با دانایی و ذهن باهوش وجود دارد که شغل او فروش تره (سبزیجات) است.
از قضای خدا و صنع الهمیگذشت او به راه خود ناگاه
هوش مصنوعی: او به راه خود میرفت که ناگهان بر اثر یک تقدیر الهی و اراده خداوند، اتفاقی برایش افتاد.
پیش قصری رسید و در نگریدصورت دختر اتابک دید
هوش مصنوعی: به یک قصر رسید و وقتی که در آن را نگاه کرد، چهره دختر اتابک را دید.
صورتی خوب دید و حیران شددل مجموع او پریشان شد
هوش مصنوعی: صورت زیبایی را دید و دلش به شدت شگفتزده شد و حالتی آشفته پیدا کرد.
قرب سالی ز عشق مینالیدکه رخ خوب دوست باز ندید
هوش مصنوعی: سالی به خاطر عشق، به شدت ناله و شکایت میکرد زیرا چهره زیبای دوست را دوباره ندیده بود.
دایم از گریه دیده پرخون داشتچشمها چشمههای جیحون داشت
هوش مصنوعی: چشمهایم همواره از اشک پر بوده و مانند چشمهای بزرگ و پرآب احساسات را جاری میسازند.
بجز اوصاف او نخواند و نگفتدایم از حسرتش نخورد و نخفت
هوش مصنوعی: تنها از ویژگیهای او سخن نمیگوید و همیشه از آرزوهایش و دلتنگیاش غمگین و بیخواب است.
با سگ کوی او همی گردیدسگ کویش بر آدمی بگزید
هوش مصنوعی: سگ جایی که محبوبش حضور دارد، میچرخد و در این میان، سگ محبوب بر فردی دیگر حملهور میشود.
تا بدو خادمی پیام آوردکین گذشت از حکایت آن کرد
هوش مصنوعی: پیام آوردند که این ماجرا به گذشته تعلق دارد.
سر خود گیر و گوش کن سخنیچون تویی را کجا رسد چو منی؟
هوش مصنوعی: خودت را جمع و جور کن و سخنی از خود بشنو، آیا کسی مانند من به تو نزدیک میشود؟
گر تو سودای عاشقی داریشاید ار قصر شاه بگذاری
هوش مصنوعی: اگر تو در دل خود عشق را میپرورانی، ممکن است لازم باشد که از زندگی مجلل و پر زرق و برق خود فاصله بگیری.
تو کجایی و ما کجا؟ هیهات!در بیابان و آرزوی فرات؟
هوش مصنوعی: تو کجایی و ما کجا هستیم؟ چه دور است که ما در بیابان سرگردانیم و آرزوی دستیابی به فرات را داریم!
لیک اگر صادقی درین معنیراه برگیر و بگذر از دعوی
هوش مصنوعی: اما اگر واقعاً صادق هستی، در این موضوع قدم جلو بگذار و از ادعاهای بیپایه عبور کن.
به فلان کوه رو، مقامی سازکنج گیر و مگوی با کس راز
هوش مصنوعی: به آن کوه برو، در جایی آرام و دور از چشم دیگران بنشین و هیچ رازی را با کسی در میان مگذار.
طاعت کردگار عادت کنصانع خویش را عبادت کن
هوش مصنوعی: خداوند را بپرست و به اطاعت او عادت کن، خالق خود را محترم شمرده و عبادت کن.
روزگاری بدین صفت میباشخود شود طاعت نهانی فاش
هوش مصنوعی: زمانی است که انسان به طور مخفیانه به اطاعت و بندگی میپردازد و این رفتار او به طور آشکار ظاهر میشود.
در تو مردم ارادت افزایندبه تبرک به خدمتت آیند
هوش مصنوعی: اگر مردم به خاطر علاقه و محبتشان به تو، به تو احترام بگذارند و خدمتگزار تو شوند، این نشان دهنده عظمت و جایگاه والای توست.
هیچ چیزی ز کس قبول مکننیز با هیچ کس مگوی سخن
هوش مصنوعی: به هیچ چیز از دیگران اعتماد نکن و با هیچکس نیز سخن نگویید.
چون شوی در میان خلق علمبه اتابک رسد حدیث تو هم
هوش مصنوعی: وقتی در میان مردم قرار بگیری، علم و دانش تو بهحدی میرسد که همه دربارهات صحبت میکنند.
چون اتابک تو را مرید شوداندهت را فرح پدید شود
هوش مصنوعی: زمانی که اتابک به تو علاقهمند شود، غم و اندوهت به شادی و خوشحالی تبدیل میشود.
چون که عاشق پیام دوست شنیدامر او را به جان و دل بگزید
هوش مصنوعی: وقتی عاشق پیام دوستش را شنید، با تمام وجودش خواستهاش را پذیرفت.
شد به کوهی که او اشارت کردچار دیوارکی عمارت کرد
هوش مصنوعی: به کوهی که او به آن اشاره کرد، دیوارهایی برای ساختن یک بنا برپا شد.
وندر آنجا، چنان که دختر گفتاز عبادت نیارمید و نخفت
هوش مصنوعی: در آنجا، مانند گفته دختر، از عبادت خسته نشدم و خوابم نبرد.