غزل شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: این شعر با بیان احساسات عمیق عشق و جستجوی حقیقت زندگی آغاز میشود. شاعر از دردها و زخمهای خود میگوید و اینکه هرچند در پیری دچار ناامیدی و تیرهبختی شده، اما از درون قلبش روشنی و آگاهی به دست آورده است. او به پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که در این سفر، تجربیات و مشقات (مانند تنهایی و جوانی از دست رفته) به او آموختهاند که چطور به حقیقت زندگی نزدیکتر شود. نهایتاً، او به تلاش خود برای یافتن دلی آرام و رضایت در زندگی میپردازد و نشان میدهد که با تمام مشکلات، در نهایت به درک عمیقتری از خود و جهان دست یافته است.
داغ عشق از سینهٔ روشن به دست آمد مرادامنِ خورشید ازین روزن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: آتش عشق در دل روشن من زنده شد و به همین خاطر، به نور و گرمای خورشید رسیدم.
دیدهام چون پیرِ کنعان شد سفید از انتظارتا ز یوسف بوی پیراهن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: چشمم همچون پیرمردی شده که از انتظار به سفیدی میگراید؛ تا زمانی که از یوسف بوی پیراهنش به من رسید.
مشرقِ بینِش به آسانی نگشتم همچو شمعسوختم تا دیدهٔ روشن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: به سادگی نتوانستم به روشنایی و آگاهی دست یابم و مانند شمعی که میسوزد، نیازمند زمان و تلاش بودم تا چشمی روشن و بینا به دست آورم.
وحشتآبادِ جهان شد جنتِ در بستهامتا ز عزلت گوشهٔ مأمن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: عالم پر از ترس و وحشت شده، در حالی که گوشهای از تنهاییام به وسعت بهشت برایم فراهم شده است.
از جوانی خارخاری در بساطم ماند و بسبوتهٔ خاری ازان گلشن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: از زمان جوانی، یک زخم عمیق در وجودم باقی مانده و تنها یک بوته خار در زندگیام رشد کرده، که همانا چیزی است که از آن باغچه زیبا به دست آوردهام.
چشمِ ظاهربین ز پیریها اگر تاریک شدمنت ایزد را دلِ روشن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: اگر چشم ظاهر بین به دلیل پیری کم نور شود، اما من با دل روشن و امیدوار از لطف خدا بهرهمند شدم.
از عصا در عهدِ پیری کم نشد گمراهیمپایِ دیگر بهرِ لغزیدن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: در دوران پیری، برای من که دچار گمراهی هستم، عصا همچنان یار و همراه است تا از افتادن و لغزش نجاتم دهد.
دستِ تعمیر از تنِ خاکی چسان کوته کنم؟وصلِ آن جانِ جهان، از تن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: چطور میتوانم دستم را از بدن مادی خود کوتاه کنم؟ زیرا آن روحِ زنده و اصلی که به دنیا جان میدهد، از این بدن به من رسیده است.
رویِ چون آیینه از گلخن به گلشن چون کنم؟چون صفای سینه از گلخن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: چطور میتوانم چهرهای شفاف و درخشان مانند آینه از مکان بدی به جایی خوب منتقل کنم؟ وقتی که پاکی و صفای دل، از همان مکان بد به دستم آمده است.
چربنرمیها طمع زان ماهِ سیما داشتمعاقبت زان گِردِران، گِردِن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: در جستجوی زیبایی و جذابیت چهرهای دلفریب بودم و در نهایت به آنچه که خواستهام بود، دست یافتم.
شد گریبانِ من از دستِ ملامتگر خلاصتا ز صحرای جنون دامن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: من از دست انتقادات و سرزنشها رهایی یافتم، و حالا توانستم از بیابان جنون بیرون بیایم و به آرامش دست پیدا کنم.
ساختم در زخمِ صرفِ تیرهروزان همچو سنگخردهٔ چندی که از آهن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: در سختیها و مشکلات زندگی، مانند تکههای آهن که در اثر ضربهها به سنگ تبدیل میشوند، من نیز با تحمل و تلاش به وجود آمدهام.
با هزاران چشم از دنیا نشد رزقِ حریصاین گشایش کز نظربستن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: با وجودی که با هزاران چشم دنیا را نگاه کردهام، باز هم به این نتیجه نرسیدم که بهدست آوردن نعمتهای دنیا تنها از طریق محدود کردن نگاه و توجه به چیزهای خاص ممکن است.
دانهای کز باد دستی، صائب افشاندم به خاکدر لباسِ خوشه و خرمن به دست آمد مرا
هوش مصنوعی: دانهای که از باد به زمین افتاده بود، با تلاش و زحمتی که در برداشت خوشه و خرمن کشیدم، به من رسید.