غزل شمارهٔ ۴۹۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و بزرگی شخصیت فردی به نام "جهانگیر" است. شاعر به توصیف ویژگیهای خاص و منحصر به فرد او میپردازد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند مانع پرواز و آزادی او شود. او همچنین به قدرت و جذابیت نگاه این فرد اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی و بزرگی او فراتر از فهم انسانهاست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق و yearning برای چنین شخصیتی، نشانهای از عمیقترین احساسات انسانهاست.
کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟چرخ یک حلقه بود زلف چو زنجیر ترا
هوش مصنوعی: کیست که گردن خود را تسلیم چنگال قدرت تو کند؟ دنیا همچون حلقهای است که زلف تو را به زنجیر کشیده است.
شست صاف تو مریزاد، که خون دو جهاننشود مانع پرواز، پر تیر ترا
هوش مصنوعی: دستهای پاک تو را شکر میکنم که خون دو جهان نمیتواند مانع پرواز تو باشد و تیرهای فراوانی را به سوی تو میاندازند.
کار سنگ بده از لوح مزارش آیدهر که در خاک برد حسرت شمشیر ترا
هوش مصنوعی: هر کسی که از خاک برود، با حسرت شمشیر تو را به یاد میآورد و کارهای بزرگ تو بر روی لوح مزارش ثبت خواهد شد.
بحر در حوصله قطره نگنجد هیهاتدیده چون درک کند حسن جهانگیر ترا؟
هوش مصنوعی: دریای بزرگ در اندازه یک قطره نمیگنجد، پس چطور میتوان انتظار داشت که چشمان ما بتوانند زیبایی تو، که همچون جهان بیپایان است، درک کنند؟
حاصل ملک جهان پیش سلیمان بادستبه چه تسخیر نمایم نظر سیر ترا؟
هوش مصنوعی: آیا میتوانم با تمام قدرت و سلطنتی که سلیمان بر جهان داشت، به تو نشان دهم که چقدر تحت تسلط و نظارت من هستی؟
نتوان داشت به زنجیر، نگاهش صائبهر که از دل شنود ناله شبگیر ترا
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند نگاهش را محدود کند به زنجیر، زیرا هر کسی که از دلش ناله و اندوه شب را بشنود، میفهمد.