غزل شمارهٔ ۶۲۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج شاعر است که در اثر حوادث و مصائب زندگی به ناامیدی و حسرت رسیده است. شاعر از نابودی و فنا سخن میگوید و حس میکند که هرچه داشته، از او گرفته شده است. او خود را مانند ستارهای سوخته میبیند که از عشق و نزدیک بودن به دیگران، شعلههای زندگیاش زبانه میکشند. در این بین، احساس شرمندگی و شکست در آزمونهای زندگی را نیز تجربه میکند و به تنهایی و فقر خود در زندگی اشاره میکند. به طور کلی، این شعر ابرازش را در مورد غم و اندوه موجود در زندگی و عدم وجود خوشی و آرزوهای برآورده شده به تصویر میکشد.
ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مراز بحر کرد کرم خلعت وجود مرا
هوش مصنوعی: هرچند که سیل نیستی همه چیز مرا برد، اما کرم و بزرگواری تو وجود من را به من عطا کرد.
ز بند وصل لباسی مرا برون آورداگر چه مه چو کتان سوخت تار و پود مرا
هوش مصنوعی: لباسی که از وصل (محبت) ساخته شده مرا آزاد کرد، حتی اگر ماه همچون کتان تار و پود من را بسوزاند.
ستاره سوخته ای بود چون شرر جانمز قرب سوختگان روشنی فزود مرا
هوش مصنوعی: یک ستاره سوخته بود که مانند جرقهای از جانم، به خاطر نزدیکی به آنانی که سوختهاند، نور بیشتری به من بخشید.
ز عمر رفته نصیبم جز آه حسرت نیستبه جا نمانده ازان شمع غیر دود مرا
هوش مصنوعی: از زندگی که گذشته، فقط حسرت در دلم مانده و جز دود آن شمعی که خاموش شده، چیز دیگری برایم باقی نمانده است.
چنین که روی مرا کرده بی حیایی سختعجب که چهره ز سیلی شود کبود مرا
هوش مصنوعی: این که تو با بیشرمی به من نگاه میکنی چقدر عجیب است! صورت من از شدت ضربه، کبود و تغییر رنگ پیدا کرده است.
ز خوش عیاری من سنگ امتحان داغ استز خجلت آب شد آن کس که آزمود مرا
هوش مصنوعی: از مهارت و هوش من، سنگ آزمایش داغی به وجود آمده است، و کسی که مرا امتحان کرد، به خاطر شرم و خجالتش آب شد.
فغان که همچو قلم نیست از نگون بختیبه غیر روسیهی حاصل از سجود مرا
هوش مصنوعی: آه و فریاد که به خاطر بدبختیام، تنها چیزی که به جز تصویرهایی از روسیه به جا مانده، نتیجه سالها زحمت و عبادت من است.
به بینوایی ازین باغ پر ثمر صائبخوشم، که نیست محابایی از حسود مرا
هوش مصنوعی: من از این باغ پربار و دلنشین خوشحالم، هر چند که در این جا حسودانی وجود دارند که به من آسیب میزنند و جایی برای پنهان شدن از آنها ندارم.