غزل شمارهٔ ۸۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حسرت و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر با تصاویر زیبا و شاعرانه از شانهای که شبیه به قلمش است و طرهای مشکفام، احساساتش را به نمایش میگذارد. او به یاد فاخته و بوسهها و نیز به زیبایی سرو و ساقی میافتد. در عین حال، از درد و رنجی که بر او میگذرد نیز سخن میگوید و با اشاره به خارهای آشیان و چشمدام، به غم و تیرهروزیاش میپردازد. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که به حال دلشکستهاش رحم کند و او را از این رنجها رها سازد.
شانه زند چو کلک من طره مشکفام راسرمه خامشی دهد طوطی خوش کلام را
هوش مصنوعی: عطر موهای خوشبوی او به قدری جذاب است که سخنگوی خوشصدای طوطی را هم به سکوت وا میدارد.
فاخته کو، که بوسه بر کنج دهان من زند؟سرو پیاده گفته ام شیشه سبز فام را
هوش مصنوعی: کجا میتوانم یک فاخته پیدا کنم که روی لبانم بوسهای بزند؟ من از سرو قد بلند خواستهام که شیشهای با رنگ سبز را بیان کند.
مرغ چمن رمیده ام زخمی خار آشیانکی به بهشت می دهم حلقه چشم دام را
هوش مصنوعی: من پرندهای هستم که از چمنزدن فرار کرده و زخمی شدم. وقتی که به آشیانهام بازنگردم، چگونه میتوانم حلقههای چشم دامی را که در انتظارم است، به بهشت تقدیم کنم؟
در ته پای سرو می نشأه بلند می دهدساقی سبز خوش بود باده لعل فام را
هوش مصنوعی: زیر پای درخت سرو، مینوشی که با قد بلندی قیافهای زیبا دارد. ساقی، نوشیدنی سرخ رنگی را به تو میدهد که بسیار خوشچشم و دلپذیر است.
تیغ دو دسته گر زند خار به چشم روشنمشعله من نمی کشد دشنه انتقام را
هوش مصنوعی: اگر تیغی دو لبه به چشمان روشندل من آسیب بزند، آتش وجود من دلیلی برای انتقامگیری نخواهد داشت.
رحم به تیره روزی صائب دلشکسته کندور کن از عذار خود طره مشکفام را
هوش مصنوعی: به دل شکسته و بدبخت رحم کن و برای او تاسف بخور، و موهای سیاه و زیبا را از چهرهات دور کن.