غزل شمارهٔ ۸۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساس بیگانگی و انزوا میپردازد. او هر چیزی را که در این جهان به نظر میرسد، به نوعی ناآشنایی و بیگانگی میبیند. عشق و عقل را در تضاد با هم معرفی میکند و به نقد دنیا و ناپایداریهای آن میپردازد. همچنین اشاره میکند که در دل هر انسانی که از آرزوهای دنیوی خود خسته شده، دنیای معنوی و خالصی وجود دارد. شاعر در نهایت به قناعت و مقابلۀ با مشکلات زندگی، به عنوان یک ویژگی مردانه اشاره میکند و این والایی روح را ارج مینهد.
هر که با ما می کند بیگانگیمعنی بیگانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: هرکس که با ما بیگانه رفتار کند، ما او را بیگانه میدانیم.
نه فلک را گرد آن شمع طرازجوشش پروانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما بر این باوریم که نه تنها آسمان به دور آن شمع میگردد، بلکه جوشش و شوق پروانه نیز از عشق آن شمع ناشی میشود.
از دو عالم گرچه بیرون رفتهایمخویش را در خانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما هرچند از دو جهان خارج شدهایم، اما خود را در درون خانهمان احساس میکنیم.
همچو صائب شهپر توفیق راهمت مردانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما بر این باوریم که اراده و تلاش مردانه، همچون بال پرواز موفقیت است.
عقل را دیوانه می دانیم ماعشق را فرزانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما عقل را دیوانه تصور میکنیم و عشق را دارای خرد و درک میدانیم.
دست و تیغ عالم خونریز راشیشه و پیمانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما دست و شمشیر جهان را تنها به چشم شیشه و پیمانه میبینیم، و به این ترتیب، به اهمیت و تأثیر آنها در زندگیمان فکر میکنیم.
استقامت را درین وحشت سرالغزش مستانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: در این محیط ترسناک و ناآشنا، استقامت و پایداری را به گونهای شاداب و سرخوشانه مینگریم.
در ریاض عشق، بخت سبز راسبزه بیگانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: در باغ عشق، خوشبختی پررنگ را شبیه به گیاهانی از دیگر جاها میدانیم.
گوشه ای کز خود کند ما را خلاصگوشه میخانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما گوشهای را میشناسیم که میتواند ما را از قید و بندهای دنیوی رها کند و آن گوشه، میخانه است.
گفتگوی دولت بیدار راسر به سر افسانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما تمام گفتگوهای دولت هوشیار را فقط داستان و افسانه میدانیم.
در گلو چون گریه می گردد گرهاز قناعت، دانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: وقتی که در دل به دلیل قناعت و کمبود گریه میزنیم، میدانیم که این احساس به نوعی مانند دانهای است که در گلو گیر کرده است.
در قمار عشق جان را باختنبازی طفلانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما بر این باوریم که در بازی عشق، از دست دادن جان همانند یک بازی بچهگانه است.
این محیط پر حباب و موج راگوهر یکدانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما در این دنیای پر از هیاهو و تغییرات، ارزش و اهمیت یک چیز گرانبها را درک میکنیم.
هر دلی کز آرزوها پاک شدخلوت جانانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: اگر دلی از آرزوها و خواستهها خالی شود، میدانیم که آن دل به آرامش و خلوتی عمیق دست یافته است.
قانع از دنیا به رنگ و بو شدنسخت نامردانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: Relying on the superficial pleasures of the world is, in our view, a sign of weakness and unmanliness.
دیده قربانیان حیرتیمخواب را افسانه می دانیم ما
هوش مصنوعی: ما قربانیان حیرت و شگفتی هستیم و در خواب، داستانها و افسانهها را میبینیم.