غزل شمارهٔ ۱۶۳۷
هوش مصنوعی: این شعر به زندگی و گذر زمان اشاره میکند و بیانگر احساسات گوناگون انسانها در برابر فراز و نشیبهای زندگی است. شاعر از آمدن و رفتن مردم به جهان سخن میگوید و این موضوع را به نمادهایی چون مجنون، بلبل و کودکانی که از لحظات جوانی و عشقهای ناپایدار میرنجند، گره میزند. اشاره به درد و زخمهای درون، از دست دادن جوانی و حسرتهای ناشی از بیوفایی زمان از دیگر مضامین این شعر است. شاعر به زیبایی، فراوانی غم و اندوه را در زندگی انسانها تصویر میکند و نشان میدهد که همه چیز در نهایت به رفتن و از دست رفتن میانجامد.
هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفتبر سر خشت عناصر دو سه جولان زد و رفت
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنیا آمد، در ابتدا به چیزی یا کسی چنگ زد و بعد از مدتی، چه بسا روی زمین چندین بار جنب و جوش کرد و در نهایت، از این دنیا رفت.
سخت کاری است برون آمدن از عهده رسمزین سبب بود که مجنون به بیابان زد و رفت
هوش مصنوعی: این کار دشواری است که از پس وظایف و رسوم برآمدن. به همین دلیل، مجنون به بیابان رفت و دور شد.
وقت آن خوش که درین راه نگردید گرهسینه چون آبله بر خار مغیلان زد و رفت
هوش مصنوعی: زمانی مناسب است که در این مسیر، درد و رنج از دل رخت بربندد و دل مانند آبله بر خار مغیلان آسیب نبیند و از آن رنج خالی شود.
دلم از رفتن ایام جوانی داغ استآه ازین برق که آتش به نیستان زد و رفت
هوش مصنوعی: دل من به خاطر گذشتن جوانیام آکنده از حسرت است. آه، از این صاعقه که ناگهان نیستان را آتش زد و رفت.
هر که چون شبنم گل پاک شد از آلایشغوطه در چشمه خورشید درخشان زد و رفت
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند شبنم، پاک و بیبدل باشد، از آلودگیها رها شده و در نور گرم خورشید غوطهور شده و به سوی نور میرود.
دل من آب شد از غیرت اقبال حبابکه به یک چشم زدن غوطه به عمان زد و رفت
هوش مصنوعی: دل من از حسادت اقبال مثل حباب آب شد، چون به سرعت و به یک چشم به هم زدن، غوطهوری در عمان را تجربه کرد و رفت.
داغ ما چشم به الماس نگرداند سیاهزخم ما تیغ تغافل به نمکدان زد و رفت
هوش مصنوعی: ناراحتی ما باعث نشد که کسی به ما توجه کند و زخمهای ما با بیتوجهی به مثابه تیغی به زخمهای نمکین دلالت کرد و از کنار ما رفت.
هر که از چشمه تیغ تو دمی آب کشیدخاک در دیده سرچشمه حیوان زد و رفت
هوش مصنوعی: هر کسی که لحظهای از زیبایی و سحر چشمان تو بهرهمند شد، ناگهان غبار غم و اندوه بر چشمانش نشسته و از عشق تو دور شده است.
بلبل ما به دل نازک گل رحم نکردآتش از شعله آواز به بستان زد و رفت
هوش مصنوعی: بلبل زیبا با صدای دلنوازش به گل نازک رحم نکرد و بهطرز عجیبی آتش عشق را در باغ افروخت و سپس آنجا را ترک کرد.
مژه بر هم نزد از خواب اجل دیده مااین نمک را که به این زخم نمایان زد و رفت؟
هوش مصنوعی: چشم ها را بر هم نگذارم از خواب مرگ، زیرا این زیبایی که به این زخم آشکار شده، نشان از رفتن او دارد.
از پریشانی ما یاد کجا خواهد کرد؟دل که بر کوچه آن زلف پریشان زد و رفت
هوش مصنوعی: از بیتابی و ناراحتی ما چه کسی یاد خواهد کرد؟ دلی که بر کوچههای آن زلف پریشان عشق بود و اکنون رفته است.
وقت آن راهروی خوش که ازین خارستاندست چون برق جهانسوز به دامان زد و رفت
هوش مصنوعی: زمانی فرا میرسد که آن راهروی خوش، که مانند برقی سوزان از این خارزار عبور کرد، به سرعت از جلوی چشمها ناپدید میشود.
غم لشکر خور اگر پادشهی می خواهیمور این زمزمه بر گوش سلیمان زد و رفت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی پادشاه بزرگ غم و اندوه را بر دل بکوبی، باید مانند موری که در گوش سلیمان ناله کرد به میان بیایی و سکوت را بشکنی.
هر نسیمی که برآورد سر از جیب عدمبر دل سوخته ما دو سه دامان زد و رفت
هوش مصنوعی: هر نسیمی که برخاست و از ناشناختهها به سوی دل مجروح ما آمد، چندین بار بر ما تأثیر گذاشت و سپس رفت.
جگر اهل سخن از نفس صائب سوختآه ازین شمع که آتش به شبستان زد و رفت
هوش مصنوعی: دل اهل کلام از نفس پاک و شایسته سوخته شده است. افسوس از این شمعی که آتش را به خانه تاریک آورد و رفت.