غزل شمارهٔ ۱۸۳۹
هوش مصنوعی: این شعر نالهای از عشق و جدایی است. شاعر از معشوق درخواست میکند که اگر میخواهد او را ترک کند، چگونه میتواند دل او را نیز رها کند. او به زیبایی و زودگذر بودن زندگی اشاره میکند و میگوید که محبت و عشق در میخانه و مسجد یکسان است. شاعر تأکید میکند که عمرش در پی جستجوی راهحلها گذرانده شده و به سرانجام نزدیک شده است. در نهایت، او به ترس از مرگ و بیپایانی عشق اشاره میکند و از این که چگونه همواره در جستجوی عشق و زندگی است، حرف میزند.
اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفتچگونه از دلم ای دلنواز خواهی رفت؟
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی از جلوی چشمانم بروی، چطور میتوانی از دل من که به تو دل بسته است، دور شوی؟
به نور عاریه، ای ماه نو چه می بالی؟که در دو هفته به خرج گداز خواهی رفت
هوش مصنوعی: ای ماه نو، چرا به نوری که فقط قرضی و موقتی است می نازی؟ چرا که این نور در مدت کوتاهی از بین خواهد رفت و به زودی محو میشود.
میان مسجد و میخانه هیچ فرقی نیستبه این حضور اگر در نماز خواهی رفت
هوش مصنوعی: در میان مسجد و میخانه تفاوتی وجود ندارد، اگر با دل و حضور واقعی به نماز میروی.
گذشت عمر تو در فکر چاره جوییهاز چاره کی به در چاره ساز خواهی رفت؟
هوش مصنوعی: عمر تو در تلاش برای پیدا کردن راه حل گذشته است، حالا چه زمانی میخواهی به دنبال سازنده چاره بروی؟
نرفت شانه به صد پا ز زلف یار برونتو چون به این ره دور و دراز خواهی رفت؟
هوش مصنوعی: اگر با زلفهای یار که هزاران پیچ و خم دارد، نتوانستی کنار بیایی، چگونه میخواهی در این مسیر پرپیچ و خم و طولانی قدم برداری؟
ز حسن عاقبت مرگ اگر شوی آگاهنفس گداخته اش پیشواز خواهی رفت
هوش مصنوعی: اگر از زیبایی و خوبی پایان زندگی پس از مرگ آگاهی داشته باشی، به استقبال روح پاک و پرافتخار خود خواهی رفت.
چنین که واله طفلان ز سادگی شده ایبه خرج ابجد عشق مجاز خواهی رفت
هوش مصنوعی: تو به سادگی و بیخبری مانند کودکان شدهای و به خاطر عشق، به مسیر فریب و جادو میروی.
رسید عمر به انجام، تا به کی صائبنفس گسسته به دنبال آز خواهی رفت؟
هوش مصنوعی: زمان عمر به پایان رسیده است، تا کی صائب باید همچنان به دنبال خواستههای بیپایان خود بگردد؟