غزل شمارهٔ ۱۹۸۰
هوش مصنوعی: این شعر، شور و اندوه شاعر را از فقدان عشق و محبت و ناملایمات زندگی بیان میکند. شاعر میگوید که عشق و غیرت دیگر وجود ندارند و احساسات و ارزشهای انسانی مورد غفلت قرار گرفتهاند. از نگاه او، در بهشت و دنیا نشانهای از حلاوت و زیبایی نمانده و همه جا پر از نفاق و سردی است. او به محنتها و عدم آرامش روحی اشاره میکند و از فقدان دوستانی که بتوانند دل داغدیده را التیام بخشند، گلایه میکند. شاعر در نهایت، به اندیشه ندامت و توبه اشاره میکند و بر اهمیت بهرهبرداری از فرصتها تأکید دارد.
با داغ عشق، شعله غیرت نمانده استگرمی در آفتاب قیامت نمانده است
هوش مصنوعی: عشق به اندازهای آتشین و سوزان است که دیگر غیرت و شرافت کمرنگ شده و در روز قیامت هیچچیز نبوده و گرما و نشاطی باقی نمانده است.
از هیچ سینه رایت آهی بلند نیستیک سرو در سراسر جنت نمانده است
هوش مصنوعی: هیچ سینهای نیست که صدای آهی بلند از آن شنیده نشود و در تمام بهشت، حتی یک سرو هم باقی نمانده است.
از پیش کهربا گذرد برگ کاه، راستگیرایی کمند محبت نمانده است
هوش مصنوعی: برگ کاه به راحتی از کنار کهربا عبور میکند، چرا که دیگر قدرت و کشش محبت باقی نمانده است.
هنگامه ساز عشق به کنجی خزیده استگردی به جا ز شور قیامت نمانده است
هوش مصنوعی: در آتش عشق، شور و هیجان همه چیز را فراگرفته و تنها نشانههایی از آن باقی مانده است. تمامی سر و صداها و هیاهوهای دنیا اکنون به گوشهای رفته و اثراتی از شور و شعف زندگی دیده نمیشود.
دریاست آرمیده و سیل است کند سیردر هیچ مغز، شور محبت نمانده است
هوش مصنوعی: دریا آرام و ساکت است، اما جریانی از محبت در درون کسی باقی نمانده. عشق و احساسات عمیق به طور کامل از بین رفتهاند و هیچ اثری از شور و شوق در او وجود ندارد.
رنگ حیا ز سیب زنخدان پریده استدر میوه بهشت حلاوت نمانده است
هوش مصنوعی: رنگ شرم و حیا از چهره زیبای معشوق رفته و دیگر در میوه بهشت طعم لذت و شیرینی وجود ندارد.
خورشید فیض در پس دیوار رفته استدر سایه همای، سعادت نمانده است
هوش مصنوعی: خورشید نور و برکت از پس دیوار رفته و در سایهی پرندهای بزرگ، خوشبختی و سعادت دیگر وجود ندارد.
گردیده است ابر کف ساقیان سرابدر گوهر شراب، سخاوت نمانده است
هوش مصنوعی: ابرهای تیره بر فراز کفل ساقیها در سراب ظاهر شدهاند و در این عیش و نوش، دیگر خبری از سخاوت نیست.
ادراک سر به جیب خموشی کشیده استخاکستری ز شعله فطرت نمانده است
هوش مصنوعی: درک و فهم به سکوت و گذرانی رفته است و از آتش ذات انسانی چیزی باقی نمانده است.
خضر آب زندگی به سکندر نمی دهددر طبع روزگار مروت نمانده است
هوش مصنوعی: خضر که نمایندهٔ جاودانگی و زندگی ابدی است، به اسکندر نیز آب حیات نمیدهد، زیرا در دوران ما، مروت و انسانیت کاهش یافته است.
گرد نفاق روی زمین را گرفته استدر هیچ دل صفای محبت نمانده است
هوش مصنوعی: بر روی زمین، نفاق و دوگانگی حاکم است و در دلها دیگر جایی برای محبت و صفا باقی نمانده است.
آفاق را تزلزل خاطر گرفته استآرام در بهشت قناعت نمانده است
هوش مصنوعی: جهان دچار تردید و بیقراری شده و در بهشت قناعت دیگر آرامش زیادی به چشم نمیخورد.
از برگریز حادثه در باغ روزگاررنگینی از برای حکایت نمانده است
هوش مصنوعی: در زندگی، وقایع و اتفاقات تلخ و شیرین همچون برگهای یک درخت در پاییز میریزند و به همین دلیل در این باغ زمان، چیزی برای داستانسرایی و یادآوری باقی نمانده است.
تنها نه ساز اهل زمین است بی نوادر چنگ زهره پرده عشرت نمانده است
هوش مصنوعی: تنها یا اهل زمین که بیصداست، در چنگ زهره (ستاره) چیزی از شادی و جشن باقی نمانده است.
بیچاره ای که رم کند از خود کجا رود؟آسودگی به گوشه عزلت نمانده است
هوش مصنوعی: آهوفغان کسی که از خود فرار کند بیفایده است، زیرا دیگر جایی برای آرامش و آسایش در انزوا وجود ندارد.
یک اهل دل که مرهم داغ درون شوددر هیچ شهر و هیچ ولایت نمانده است
هوش مصنوعی: شخصی که از دل سوخته دیگران به خوبی آگاه باشد و بتواند دردی را درمان کند، در هیچ کجا پیدا نمیشود.
خرسند نیستیم که خامش نشسته ایمما را دماغ شکر و شکایت نمانده است
هوش مصنوعی: ما از اینکه سکوت کردهایم خوشحال نیستیم؛ دیگر نه شادی داریم و نه شکایت.
لخت جگر ز میوه فردوس نیست کمافسوس ،قدردانی نعمت نمانده است
هوش مصنوعی: میوههای بهشتی همیشه در دسترس ما نیستند و کاش قدردانی از نعمتهایی که داریم بیشتر شود.
پیداست چیست حاصل آینده حیاتاز رفته چون به غیر ندامت نمانده است
هوش مصنوعی: آینده زندگی انسان مشخص است و از گذشته تنها پشیمانی باقی مانده است.
موی سفید، مشرق صبح ندامت استصائب به توبه کوش که فرصت نمانده است
هوش مصنوعی: موهای سفید، نشانهای از صبحی است که سرشار از پشیمانی است. سعی کن به سوی توبه و بازگشت بروی، زیرا زمان زیادی برای این کار باقی نمانده است.