غزل شمارهٔ ۱۹۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به ناامیدی از وضعیت کنونی میپردازد و بیان میکند که در این دنیای پر از بیانصافی و کمماهنگی، ارزشهای انسانی و علمی به فراموشی سپرده شدهاند. شاعر تأکید میکند که حتی آثار بزرگ فلسفی هم در این شرایط بیاهمیتاند و به جای آن، زندگی به صحبت درباره عشق و زیباییهای ظاهری سپری میشود. در انتها، شاعر به اهمیت زندگی در لحظه و لذت بردن از آن اشاره میکند، زیرا زمان در حال گذر است و فرصتهای نادر به سرعت از دست میروند.
امروز قدر نکته موزون نمانده استانصاف در قلمرو گردون نمانده است
هوش مصنوعی: امروز دیگر جایی برای نکتههای زیبا و معنادار وجود ندارد و انصاف و عدالت نیز در دنیا کمرنگ شده است.
هیچ است صد رساله حکمت به چشم مابهتر ز خم اثر ز فلاطون نمانده است
هوش مصنوعی: هیچ یک از رسالههای حکمت برای ما به اندازهی تاثیر یک خم از شراب ارزش ندارد و از فلسفهی افلاطون چیزی باقی نمانده است.
یک عمر می توان سخن از زلف یار گفتدر بند آن مباش که مضمون نمانده است
هوش مصنوعی: میتوان یک عمر درباره زیباییهای یار صحبت کرد و نیازی نیست نگرانی از کمبود موضوعات داشته باشید.
صائب پیاله گیر که تا کرده ای نگاهیک خشت از عمارت گردون نمانده است
هوش مصنوعی: لباسی پیرایه کن و لحظهای بیافرین، زیرا که به جز خاطراتی از عمر، چیزی از ساختار بزرگ آفرینش باقی نمانده است.