غزل شمارهٔ ۳۷۹۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالاتی چون خمار و تب ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که این احساسات بر زندگی او تأثیر عمیقی گذاشتهاند. او به اعتبار و شأن خود اشاره میکند که پیش از این از دیگران گرفته بود، اما حالا همه به او نگاه میکنند. شاعر میگوید که خورشید هم تا به حال مستی او را ندیده و همیشه در صبحهایش حالتی از خمار را احساس میکند. او به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و تاثیر نسیم بر او را بیان میکند. همچنین درباره انتقام از دشمنش فکر میکند و میگوید که در نهایت روزگار خود او را مجازات میکند. شاعر به نوعی به احساس تنهایی و بیعدالتی در روابط اشاره میکند.
ز می مرا تب لرز خمار میگیردز صیقل آینه من غبار میگیرد
هوش مصنوعی: از نوشیدنی، حالت و سرخوشی عجیبی به من دست میدهد و از تمیزی آیینهام، گرد و غبار جمع میشود.
من اعتبار ز هرکس گرفتمی زین پیشکنون ز من همه کس اعتبار میگیرد
هوش مصنوعی: من از هر کسی تا کنون اعتبار و حرمت گرفتم، اما حالا همه افراد از من اعتبار میخواهند.
ندیده است سیهمستی مرا خورشیدهمیشه صبح مرا در خمار میگیرد
هوش مصنوعی: خورشید هر روز صبح به آسمان میآید، اما من هنوز از حالتی مغموم و غمگین خارج نشدهام. گویی هیچکس به اندوه من توجه نمیکند و من همچنان در حالتی خمار و افسرده ماندهام.
بنفشه میدمد از یاسمین اندامتاگر نسیم ترا در کنار میگیرد
هوش مصنوعی: اگر نسیم به تو میخورد، بوی بنفشه و یاسمین از وجود تو به مشام میرسد.
اگر سپند به من جای خویش ننمایدبه بزم او که مرا در شمار میگیرد؟
هوش مصنوعی: اگر عنصر مقدس نمیتواند جایگاه واقعیام را به من نشان دهد، پس چرا در جشن او که مرا جزء مهمانانش به حساب میآورد، حضور پیدا کنم؟
چرا ز خصم کشم انتقام خود صائب؟چو انتقام مرا روزگار میگیرد
هوش مصنوعی: چرا از دشمن خود انتقام بگیرم، وقتی که خود زندگی روزی از من انتقام میگیرد؟