تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۳۷۹۵

غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیردحباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد
بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلانهمیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد
مکش سر از خط تسلیم عشق کاین صیادبه دام موج ز دریا نهنگ می گیرد
چه طالع است که شیرازه سفینه منمزاج اره پشت نهنگ می گیرد
به چشم جوهریان آب چون نگرداند؟ز آب این گهر آیینه زنگ می گیرد
ز قید عقل، مرا هر که می کند آزاداسیری از کف اهل فرنگ می گیرد
درین دیار چه لنگر فکنده ای صائب؟چه قیمت آینه در شهر زنگ می گیرد؟