غزل شمارهٔ ۴۰۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به زیبایی و بلندی قامت و موانع آن اشاره میکند. او میگوید که هیچ پرندهای نمیتواند از زیبایی و شکوه این قامت بگذرد و در گفتگوها هم سخنان گرم و اثرگذار نمیتواند از چشم سخنسار دور بماند. شاعر از درد و غم خود میگوید که حتی اشکهایش راهی نمییابند و اندوهاش یارای رهایی ندارد. او به زیبایی لالهزار و یاد کشتهها اشاره میکند و در آخر از کبوتر خوشحال در دلش و کوههایی که عقاب نمیتواند بر آن پرواز کند، صحبت میکند. او در نهایت از ناتوانی خود در فریاد زدن میگوید و این را ناشی از مروت خود میداند.
زان قامت بلند نظر باز نگذردزین سرو هیچ مرغ به پرواز نگذرد
هوش مصنوعی: به خاطر قامت بلند او، هیچکس نمیتواند به او نگاه کند و هیچ پرندهای نمیتواند از کنار او پرواز کند.
هنگامه سخن به سخن گرم می شودصاحب سخن ز چشم سخنسار نگذرد
هوش مصنوعی: زمانی که صحبت آغاز میشود، مناظره و گفتگو داغ و پر حرارتی به خود میگیرد، به طوری که گوینده نمیتواند از دیدگاههای دیگر غافل شود.
اشک از غبار خاطر من ره برون نبردزین گرد سیل خانه برانداز نگذرد
هوش مصنوعی: اشکهایم نمیتوانند غبار خاطر من را برطرف کنند و این گرد و غباری که بر وجودم نشسته، مثل سیلی است که قادر به ویرانی خانهام نیست.
از سیر لاله زار زند نعل واژگونبرخاک کشتگان اگر از ناز نگذرد
هوش مصنوعی: از زیبایی لالهزار، نعل اسب واژگون بر روی خاک کشتهها افتاده است و اگر از ناز بگذرد، این وضعیت دگرگون نخواهد شد.
در سینه من است ازان کبک خوشخرامکوهی کز آن عقاب به پرواز نگذرد
هوش مصنوعی: در درون من، عشق و محبت یک کبک شاد و زیبا وجود دارد که حتی عقابها نیز نتوانند از آن فاصله بگیرند و پرواز کنند.
صائب ز عجز نیست ز راه مروت استفریاد من اگر ز هم آواز نگذرد
هوش مصنوعی: من از ناتوانی فریاد نمیزنم، بلکه از انصاف و مروت است که صدایم شنیده نمیشود.