غزل شمارهٔ ۴۱۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع فنا و زوال موجودات و احساس ناراحتی از فقدان و جدایی اشاره میکند. او توصیف میکند که انسانها و چیزهای بزرگ و باارزش مانند سروها و روشنفکران به سرعت از دنیا میروند و تنها باقیماندههای کمرنگی از آنها باقی میماند. همچنین، او به انتظار بینتیجه یعقوب و ناامیدیاش از دریافت خبر از قاصدان مصر اشاره میکند. مرغان آوازخوان نیز وطن خود را ترک کرده و تنها تخمهای شکسته باقی ماندهاند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در روزگار کنونی، سخن و هنر ارزش خود را از دست داده و دیگر چیز مهمی برای گفتن نیست. این شعر تامل و تأسیس بر زوال و فنا را به تصویر میکشد.
از همت بلند اثر در جهان نماندیک سرو در سراسر این بوستان نماند
هوش مصنوعی: تلاش و ارادهی قوی انسان، تأثیری بزرگ و ماندگار در دنیا دارد، اما در این باغ بزرگ، هیچ درختی به اندازهی یک سرو باقی نخواهد ماند.
روشندلان چو برق گذشتند از جهانخاکستری بجای ازین کاروان نماند
هوش مصنوعی: افراد روشنی که دارند به روشنایی میرسند، به سرعت از این دنیای کدر و تیره عبور میکنند و پس از خود هیچ نشانهای از این کاروان نمیگذارند.
در بسته مانددیده یعقوب انتظاراز قاصدان مصر مروت نشان نماند
هوش مصنوعی: چشم یعقوب به انتظار خبر از قاصدان مصر بسته مانده و دیگر نشانهای از مهربانی و نیکی دیده نمیشود.
مرغان نغمه سنج جلای وطن شدندجز بیضه شکسته درین آشیان نماند
هوش مصنوعی: پرندگان خوشنوای آوازشان را ترک وطن کردهاند و جز تخمهای شکسته، هیچ چیز دیگری در این لانه باقی نمانده است.
از چشم سرمه دار دوات آب شد روانشیرین زبانی قلم نکته دان نماند
هوش مصنوعی: چشمِ سرمهای به طوری مینگرد که آثارش مانند دوات با رنگ و شوری تازه و شیرین میشود و دیگر زبانی، که دانای نکته باشد، باقی نمیماند.
در گلشن همیشه بهار بهشت جودبرگی ز باد دستی فصل خزان نماند
هوش مصنوعی: در باغ همیشه سرسبز بهشت، برگی از دست باد خزان باقی نمانده است.
صائب زبان خامه به کام دوات کشامروز چون سخن طلبی در میان نماند
هوش مصنوعی: امروز، وقتی که میخواهی سخنی بگویی، قلم خود را در دوات غوطهور کن و خاموشی زبان را کنار بگذار. در این زمان، دیگر چیزی برای گفتن باقی نمانده است.