تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۴۶۵۴

بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذرازین یک گل زمین، دانسته ای باد خزان بگذر
نمی گفتم حریفم نیستی کاوش مکن با من ؟به چندین کشتی از دریای چشمم این زمان بگذر
ازین صحرای کنعان کز حسد چاهی است هرگامشزلیخا گوش برزنگ است زود ای کاروان بگذر
غبار آلوده اشکی، درخمار سرمه بیتابیبگیر از گوشه چشمم به خاک اصفهان بگذر