غزل شمارهٔ ۴۶۵۴
هوش مصنوعی: این شعر به عبارتی از شاعر دعوت میکند که از دردها و غمهای عاطفی عبور کند. شاعر به محتسب (ناظر یا بازرس) میگوید که از غم و اندوهی که در دل دارد نگذرد و بر دردهایش توجه کند. او احساس میکند که در دریای اشکهایش غرق شده و به وجود زلیخا به عنوان نماد محبت و حسادت اشاره میکند. در نهایت، او از محتسب میخواهد که به غبار اشکهایش و بیتابیاش توجه کند و از خاک اصفهان بگذرد. این شعر به عمق احساسی و معرفتی انسانی اشاره دارد و به گذر از دردها و تجربیات زندگی پرداخته است.
بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذرازین یک گل زمین، دانسته ای باد خزان بگذر
هوش مصنوعی: بیا ای نگهبان، از منطقه ای که درد و رنج در آن حاکم است عبور کن و به این یک گل زمین توجه کن، که میدانی وزش باد خزان آن را میبرد.
نمی گفتم حریفم نیستی کاوش مکن با من ؟به چندین کشتی از دریای چشمم این زمان بگذر
هوش مصنوعی: من نمیگفتم که تو قدرت مقابله با من را نداری، اما چرا با من درگیر میشوی؟ اکنون از دریای اندوه و احساسات من بگذر که پر از کشتیهای غم است.
ازین صحرای کنعان کز حسد چاهی است هرگامشزلیخا گوش برزنگ است زود ای کاروان بگذر
هوش مصنوعی: در این بیابان خشک و بیحاصل، به خاطر حسادت دشمنان، هر قدمی پر از خطر و دام است. زلیخا به دقت و گوش به زنگ است، بنابراین ای کاروان، سریعتر اینجا را ترک کنید.
غبار آلوده اشکی، درخمار سرمه بیتابیبگیر از گوشه چشمم به خاک اصفهان بگذر
هوش مصنوعی: اشک غمگینی که به گرد و غبار آغشته است، در خمار و بیتابی، از گوشه چشمم به زمین اصفهان بریزد.