غزل شمارهٔ ۴۷۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حالتی عمیق و روحانی صحبت میکند که در آن غوطهور در عشق و مستی است. او از احساس گمشدگی در نور و شور زندگی بحث میکند، گرچه همچنان خود را پنهان است. با اشاره به آزادی از زنجیرهای مادی، او به قدرت "باده" و تاثیری که بر روحش دارد اشاره میکند. شاعر به تنهایی و وحشت ناشی از ویرانی دنیایش میپردازد و در عین حال به عظمت عشق و جذابیت آن اشاره میکند. او در نهایت بیان میکند که اگرچه در دنیا ناشناخته و پنهان مانده، عشق او را به معروفیت و شهرت خواهد رساند. شعر به نوعی تداوم جستجوی حقیقت و عشق را در دل انسان به تصویر میکشد.
غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوزگم شدم درچشمه خورشید وبی نورم هنوز
هوش مصنوعی: در شراب خالص غوطهور شدم و هنوز هم حالت مستی را دارم. در پرتو نور خورشید گم شدهام و هنوز در تاریکی هستم.
گرچه شورمن جهانی را به شور آورده استاز نظرهاچون دهان یارمستورم هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه شور و شوق من جهان را تحت تأثیر قرار داده، اما هنوز دلم در سینهام پنهان است.
پاره شد زنجیر تاک از باده پرزورمنتاچه باخمخانه گردون کند زورم هنوز
هوش مصنوعی: زنجیر تاک به خاطر باده قوی و نیرومند پاره شد، حال ببین چه کار میتواند بکند که هنوز قدرت من را در گردونه آسمان تحت تأثیر قرار دهد.
عمرهاشد تاچوموم از شهددورافتاده اممی خلددر پرده دل نیش زنبورم هنوز
هوش مصنوعی: مدت زیادی سپری شده که من از شیرینی زندگی دور ماندهام و همچنان در دل من، زخم نیش زنبوری باقی مانده است.
گرچه ازویرانه من جغد وحشت می کنددرخرابات مغان دانندمعمورم هنوز
هوش مصنوعی: هرچند که جغد به خاطر ویرانی من ترسیده است، اما در مکانهای خراب و ویران مغان، هنوز هم مرا میشناسند.
باده منصور ازجوش زبردستی نشستمیزندجوش اناالحق خون مغرورم هنوز
هوش مصنوعی: شراب منصور به خاطر تبحر خاصی که دارد، به آرامی در جام نشسته و میزند. من هنوز تحت تأثیر سرمستی و غرور هستم.
در سفرهرچند چون ریگ روان عمرم گذشتاز وصال کعبه چون سنگ نشان دورم هنوز
هوش مصنوعی: در سفر هر چند که زمان مانند ریگهای روان سپری شد، عمر من از وصال کعبه و رسیدن به آن مشابه سنگی که دور از مقصد است، گذشت و هنوز هم دور ماندهام.
اهل عالم غافلنداز صورت احوال منمن میان صد هزارآیینه مستورم هنوز
هوش مصنوعی: اهل دنیا هیچگونه اطلاعی از وضعیت من ندارند؛ من هنوز در میان صد هزار آئینه پنهان هستم.
خاکساری گرچه با خاکم برابرکرده استحرف درکار سلیمان میکندمورم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه خاکساری و فروتنی باعث شده که مثل خاک بشوم، اما باز هم در کار سلیمان (نماد قدرت و علم) سخن میگویم و زندهام.
غوطه درخون شفق زد پنبه صبح جزامیزند برقلب ناخن داغ ناسورم هنوز
هوش مصنوعی: صبح زود، وقتی که آفتاب غروب را میسازد، دلم هنوز در رنج و درد عمیق است و زخمهای گذشتهام هنوز بر قلبم حس میشود.
گرچه صائب شهرت من داغ دارد مهر راعشق اگر این است خواهد کردمشهورم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه شهرت من به خاطر عشق، برچسبی دردناک دارد، اما اگر عشق همین است، پس هنوز هم مرا معروف خواهد کرد.