غزل شمارهٔ ۵۰۴۱
هوش مصنوعی: در شعر، شاعر از ساقی میخواهد که از حال و احوال دوستان و آشنایانش آگاهی بگیرد. او از احساس دلتنگی و دوری خود صحبت میکند و به ساقی توصیه میکند که گاهی از افرادی که در اطرافش هستند یا از کسانی که از آنها دور است، خبری بگیرد. شاعر به وضعیتی اشاره میکند که با وجود دوری، دل و جانش هنوز به یاد بچهها و بازماندگان است. همچنین به زیبایی و مقام ساقی اشاره میکند و از او میخواهد که از خبرهای دیگران هم باخبر شود.
ساقی ز میکشان خبری می گرفته باشاز خویش رفتگان خبری می گرفته باش
هوش مصنوعی: ای ساقی، از میکشان خبری بگیر و از حال کسانی که از ما رفتهاند نیز باخبر شو.
رفتیم ما ولی دل و جان ماند پیش تواز بازماندگان خبری می گرفته باش
هوش مصنوعی: ما رفتیم، اما دل و جانمان هنوز پیش تو باقی مانده است. امیدواریم از حال و احوال ما که باقی ماندهایم، خبری داشته باشی.
ما را کسی به جز تو درین شهر و کوی نیستگاهی ز بیکسان خبری می گرفته باش
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو در این شهر و محله به فکر ما نیست، شاید گاهی از بیکسان خبری به تو برسد.
چون تیر کج به راه خطا تا به کی روی ؟گاهی هم ازنشان خبری می گرفته باش
هوش مصنوعی: تا کی با بیهدفی و کجروی در زندگی ادامه میدهی؟ شاید لازم است گاهی از مسیر خود نگاهی بیندازی و خبری از نشانهای درست بگیری.
از خار خشک ما که زمین گیر گشته استای برق خوش عنان خبری می گرفته باش
هوش مصنوعی: از گیاهی که پژمرده و بیحالت شده و در خاک نشسته، ای باران خوشنما، امیدوارم خبری را به ما برسانی.
هر چند پایه تو به گردون رسیده استای ماه از کتان خبری می گرفته باش
هوش مصنوعی: اگرچه تو به اوج و ارتفاع رسیدهای، اما ای ماه، شاید از اوضاع کتان خبر داشته باشی.