غزل شمارهٔ ۵۰۴۷
هوش مصنوعی: این متن به بیان نکاتی درباره زندگی و رفتار انسانها میپردازد. شاعر ابتدا میگوید هر جا که کالاها را نمیخرند، نباید گرانفروش بود و از پرواز و آزادی لذت ببرد. او به انسانها توصیه میکند که مانند گلها در میان پرندگان شاداب باشند و به دنبال رضایت دیگران نباشند. همچنین تأکید میکند که در مکانی که شنوندهای نیست، ساکت باشند و به نعمتهای زندگی توجه کنند. در پایان، به مفهوم عدم مانعتراشی در برقراری ارتباط و ابراز وجود اشاره میکند و میگوید مانند خورشید نباید به خود خواهی بپردازند.
هرجا نمی خرند متاعت گران مباشپرواز گیر و خار و خس آشیان مباش
هوش مصنوعی: هرجا که ارزش تو را نمیدانند و به تو اهمیت نمیدهند، خودت را در آنجا کمارزش نکن و سعی نکن که در آن محیط بمانی. بهتر است از آنجا دور شوی و به جایگاه بهتری بروی که برایت ارزش قائل شوند.
چون بوی گل ردای سیاحت فکن به دوشچون سبزه پاشکسته یک بوستان مباش
هوش مصنوعی: زمانی که بوی گل به مشامت میرسد، لباس سفر را بر دوش بگذار. اما مانند سبزهی پژمرده یک باغ نباش.
ای شاخ گل به صحبت بلبل سری بکشبسیار بر رضای دل باغبان مباش
هوش مصنوعی: ای گل، با بلبل صحبت کن و وقت زیادی را به دلخوشی باغبان نگذار.
یک حرف بشنو ازمن ودر خلدسیر کندرمجلسی که گوش توان شد زبان مباش
هوش مصنوعی: به یک حرف من توجه کن و در بهشت آرامش پیدا کن، اما در مجلسی که در آن توانایی شنیدن داری، زبان نگشای.
صائب که منع می کنداز جلوه یار را؟خورشید را که گفته که آتش عنان مباش ؟
هوش مصنوعی: کیست که مانع جلوه محبوب میشود؟ آیا کسی توانسته به خورشید بگوید که از درخشیدنش بازایستد؟