غزل شمارهٔ ۵۱۴۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و غمهای عاشقانه است. شاعر به زندگی، عشق و زیباییهای طبیعی اشاره میکند و از فقدانهایی که در عشق و زندگیاش تجربه کرده، ابراز پشیمانی میکند. او به تضادها و تلخیهای موجود در زندگی و عشق اشاره میکند و حسرت دارد که چرا بسیاری از چیزهای زیبا از او دورند، همچون آب روان، گلها، و شمع و پروانه. در کل، شعر به احساسات عمیق انسان در مواجهه با عشق، انتظار و حسرت میپردازد.
جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟کس چرا آب روان را از چمن دارد دریغ
هوش مصنوعی: چرا جانم به خاطر آن گل پیراهنش غمگین است؟ چرا کسی بابت آب جاری از چمن ناراحت است؟
قطره باران گهر می گردد از گوش صدفاز سخن فهمان سخنور چون سخن دارد دریغ؟
هوش مصنوعی: باران به قطرات کوچک تبدیل میشود و در گوش صدف جای میگیرد؛ از سخن کسانی که دانا و سخنورند، چه درسی میتوان آموخت؟ در واقع، وقتی سخنی وجود دارد، چرا باید از آن دریغ کرد؟
شمع با آن سرکشی پروانه را در برکشیدروی آتشناک او پرتو ز من دارد دریغ
هوش مصنوعی: شمع با آن که خود در آتش است، پروانه را به سوی خود میکشاند. اما این وضعیت برای پروانه، که در آتش سوزان است، عذابآور است و نور شمع هم فقط از من زبانه میکشد.
می شود آب روان شکر ز جوی نیشکرجان شیرین چون ز شیرین کوهکن دارد دریغ؟
هوش مصنوعی: آب شکرین از جوی نیشکر میشود و جان شیرین هم میتواند همانند کوهکن شیرین باشد. چه حسرتی دارد این جایگاه؟
مصر غربت میگذارد تاج عزت بر سرشگر ز یوسف پیرهن چاه وطن دارد دریغ
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر میگوید که حتی اگر کسی در سرزمین بیگانه به مقام و ارزش بالایی برسد، اما اگر از زادگاهش و هویت اصلی خود دور باشد، این موفقیت چیزی از درد و افسوس او نمیکاهد. گرچه ممکن است در آنجا به عزت و قدرت برسد، اما یاد وطن و تعلق به آن همیشه با او خواهد بود.
می شود در بوته خجلت به صد تلخی گلابهرکه چون گل زر ز مرغان چمن دارد دریغ
هوش مصنوعی: در لحظههای سخت و پر از شرمندگی، حتی اگر تلخیهایی وجود داشته باشد، کسی که مانند گل زرد، از زیبایی خود بهرهمند است، در واقع بر خود افسوس نمیخورد.
می چکد آب از لب میگون او بی اختیارآب اگر از تشنگان چاه ذقن دارد دریغ
هوش مصنوعی: آب از لبهای زیبای او بیاراده میچکد و اگر کسی از تشنگی در چاه باشد، باید افسوس بخورد.
گرچه چون یعقوب چشمم شد سفید از انتظارآن فرامشکار از من پیرهن دارد دریغ
هوش مصنوعی: با اینکه مانند یعقوب، به خاطر انتظار آن کسی که فراموشم کرده، چشمم به شدت پر از غم و ناامیدی شده است، اما او هنوز از من خواستهای دارد و از من چیزی نمیگیرد.
می شود خون مشک در ناف غزالان ختندل چرا عاشق ز زلف پرشکن دارد دریغ؟
هوش مصنوعی: خون مشک در بینی غزالان ختن جاری میشود. ولی دل عاشق به خاطر زلفهای زیبا و شکننده، حسرت میخورد.
چون سهیل آن کس که خواهد سرخ روی سایلاننیست ممکن پرتو خود ازیمن دارد دریغ
هوش مصنوعی: چون ستاره سهیل، کسی که بخواهد درخشان و خوش رنگ باشد، نمیتواند پرتو خود را از زمین بگیرد. متأسفانه این امر ممکن نیست.
زر به زر دادن پشیمانی ندارد در قفاخرده جان کس چرا ازان سیمتن دارد دریغ؟
هوش مصنوعی: دادن زر (طلا) به طلا، هیچ گونه پشیمانی به همراه ندارد. اما اینکه کسی در پسزمینه از خیال یا عواطفش به خاطر چیز کوچکی ناراحت باشد، واقعا تاسفآور است.
گرچه رزق مور خط می گردد آخر شکرشحرف تلخ از عاشق آن شیرین دهن دارد دریغ
هوش مصنوعی: اگرچه روزی مورچه در حال نوشتن خطی بر زمین است، اما در نهایت شکر آن، از زبان عاشقی که دندان شیرینی دارد، تلخ به نظر میرسد. افسوس!
گرچه از چشم تر من قامتش بالا کشیدجلوه خشک از من آن سرو چمن دارد دریغ
هوش مصنوعی: هرچند که من با اشکهایم به او نگاه میکنم و او جلوهنمایی میکند، اما این سرو زیبا و خشک که در چمن است، برای من حسرتی بیشتر ندارد.
اختیار چیدن گل چون دهد دست مرا؟آن که خار راه خود از پای من دارد دریغ
هوش مصنوعی: چطور میتوانم گلها را بچینم، وقتی کسی که خارهای راهش را از من دارد، به من اجازه نمیدهد؟
هرکه صائب لذت از گفتار شیرین یافته استچون شکر از طوطی شیرین سخن دارد دریغ؟
هوش مصنوعی: هر کسی که از سخنان دلنشین لذت برده باشد، مانند طوطی که از شیرینی شکر خوشش میآید، چرا نباید از این لذت بَرَد؟