غزل شمارهٔ ۵۱۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به ناراحتی و حسرت خویش اشاره میکند که در دنیای پر از نفاق و بیفعالیت، سخنان و احساسات راستین خود را نمیتواند ابراز کند. او خود را از جمله افراد خاصی میداند که دارای معانی عمیق و ناب هستند اما به خاطر شرایط اجتماعی و بیتوجهی دیگران، نمیتواند آنها را به درستی بیان کند. همچنین، او به نوعی حسرت میخورد که گوهر درونش برای دیگران بیارزش است و نمیتواند نزدیکان و همنشینان واقعی خود را پیدا کند. شاعر در این ابیات به عمق احساسات و اندیشههای خود پرداخته و از ناچاریها و نبود درک و شناخت در جامعه میگوید.
به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغنغمه داودی از آهن دلان دارم دریغ
هوش مصنوعی: به کسانی که در زمان خودم هستند، نمیتوانم سخن بگویم و افسوس میخورم که آوای زیبای داوود را در دل آهنین خودم حس نمیکنم.
حرفهای راست را چون تیر در دل بشکنماین خدنگ راست رو را از کمان دارم دریغ
هوش مصنوعی: من با کلمات درست و صادقانه همچون تیر، دلها را شکستهام و از قدرت کلام خود بهرهمند هستم، ولی احساس میکنم که این توانایی را باید با احتیاط به کار ببرم.
در خور بی جوهران گوهر به بازار آورمحرف جوهردار از تیغ زبان دارم دریغ
هوش مصنوعی: من کلامی ارزشمند و پرمغز را برای انتقال به دیگران آماده کردهام، اما متأسفانه در محیطی قرار دارم که افراد بیارزش آن را درک نخواهند کرد.
گوش گل از پرده انصاف چون مفلس شده استبه که من هم نغمه را از بوستان دارم دریغ
هوش مصنوعی: گوش گل به دلیل بیعدالتی و فقر به نغمهای از بوستان تکیه کرده است، اما من نیز از این نغمهها دریغ میورزم.
در نقاب خامشی یک چند رو پنهان کنمبکر معنی را ازین نامحرمان دارم دریغ
هوش مصنوعی: میخواهم برای مدتی در سکوت خودم پنهان شوم و معانی ناب را از کسانی که نمیفهمند، دور نگه دارم. از این که نمیتوانم این معنی را به آنها نشان دهم، ناراحت هستم.
دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجودبه که جنس خویش را از کاروان دارم دریغ
هوش مصنوعی: در مصر، کسی نمیتواند یوسف را بشناسد و به همین دلیل بهتر است که من از کاروان خودم، که همان جنس خودم است، احساس تاسف کنم.
گوهر من بی بها و اهل عالم مفلسندگوهر خود را ز چشم مفلسان دارم دریغ
هوش مصنوعی: من ارزشم را بیارزش میدانم و بقیه مردم در دنیا، در حقیقت، فقیر و بیمقدارند. اما من متاسفانه ارزش واقعی خود را از چشم این بیمقدران پنهان کردهام.
من که شهری تر ز مجنونم در آیین جنونچون سر خود را ز سنگ کودکان دارم دریغ؟
هوش مصنوعی: من هم مانند مجنون در دیوانگی، خیلی شهریتر هستم. اما به خاطر اینکه سرم را از سنگی که کودکان به آن ضربه میزنند، گرفتهام، متاسفم.