غزل شمارهٔ ۵۱۴۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس درد و اندوه عشق و ناکامی در روابط میپردازد. شاعر به ناتوانی در ابراز عشق و فراق از معشوق اشاره میکند و از کمبود نور و امید سخن میگوید. او از زخمهای قلبی و ناپایداری دنیای مادی گلایه دارد و به این نکته تأکید میکند که تلاشها و آمال در این جهان ممکن است بیثمر باشند. احساسات عمیق و غمانگیز شاعر در برابر نارساییها و ناپایداری حیات و عشق به خوبی نمایان است و در نهایت، او از هدر رفتن عمر و فرصتهای عاشقانه ناامید است.
سخن عشق مدار از دل افگار دریغکه ندارند چراغ از سر بیمار دریغ
هوش مصنوعی: عشق را با دل خستهات درمیان نگذار، چرا که از درد و رنج درون، نوری ندارند برای راهنمایی.
قطره را سلسله موج رساند به محیطدل مدارید ازان طره طرار دریغ
هوش مصنوعی: اگر قطرهای به وسیلهی امواج به محیطی برسد، دلنگرانی از آن موی افشان را کنار بگذارید.
آن سبکروح درین راه به معراج رسدکه ندارد سر خود از قدم یار دریغ
هوش مصنوعی: آن شخصی که در مسیر عشق و محبت حرکت میکند و از عشق یار دریغ نمیکند، به اوج و کمال خواهد رسید.
آب آن نرگس بیمار بغیر از خون نیستآب زنهار مدارید ز بیمار دریغ
هوش مصنوعی: آب آن نرگس بیمار جز خون چیز دیگری نیست، پس از بیمار خواهش میکنم که دوری کنید.
مکن ازلاله رخان نقد روان را امساکآب خود را نتوان داشت ز گلزار دریغ
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی های لاله، نباید از زیبایی و نشاط زندگی دریغ کرد؛ چون نمیتوان از گلزار و شکرخندش بینصیب ماند و باید به زندگی و شادی ادامه داد.
خاکساران ز تو محروم چرا می باشند؟نیست چون پرتو مهر از درو دیوار دریغ
هوش مصنوعی: چرا خاکیها از محبت و توجه تو بیبهره هستند؟ چون نور مهرت از هر سو و از دیوارها نیز دریغ شده است.
نر هاندیم ازین جسم گرانجان دل راماند این گنج نهان درته دیوار دریغ
هوش مصنوعی: ما از این جسم سنگین و فانی جدا شدهایم، اما دل ما همچنان این گنجینه نهفته را در درون خود نگه داشته است. افسوس که این گنج در ته دیوار پنهان مانده است.
نیست جز بی ثمری حاصل پیوند جهانبرگ این نخل ز افسوس بود، بار دریغ
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز بی فایده بودن نتیجه ارتباط با دنیا وجود ندارد. برگ این نخل، فقط برای افسوس و حسرت است؛ کاش بار محصولاتش، وجود داشت.
روزی بیهده گویان جهان است افسوسهیچ خاموشی نخورده است به گفتار دریغ
هوش مصنوعی: روزی از روزها، بیهودهگوییهایی در دنیا رواج دارد و افسوس که هیچکس به سکوت و خاموشی تن نداده و از گفتار خود دریغ نکرده است.
ماند در سلسله طول امل گوهر دلمهره خود نربودیم ازین مار دریغ
هوش مصنوعی: ما در زندگی خود به خاطر آرزوهای طولانی و بیپایانی که داریم، از ارزشهای واقعی و گرانبهایی که در دلمان وجود دارد، غافل ماندهایم و هیچگاه نتوانستهایم از این وضعیت ناخوشایند رهایی پیدا کنیم.
از گران محملی خواب زمین گیر شدیمنرسیدیم به آن قافله سالار دریغ
هوش مصنوعی: ما از عدم توانایی و سنگینی بار زندگی خسته و ناتوان شدیم و نتوانستیم به هدف و مقصود اصلی خود برسیم، افسوس که به رهبری شایسته نتوانستیم دست یابیم.
گرچه گردید دوتاقامت ما چون صیقلتیغ خود را نزدودیم ز زنگار دریغ
هوش مصنوعی: هرچند که زندگیمان مانند دو طاق از هم جدا شده است، اما ما همچنان خود را از زنگار و کجی دور نگه داشتهایم و تلاش میکنیم که پاک و صحیح بمانیم.
گرچه صد غوطه درین قلزم خونخوار زدیمره نبردیم به آن گوهر شهوار دریغ
هوش مصنوعی: با وجودی که در این دریای خونی صد بار غوطهور شدیم، نتوانستیم به آن جواهر زیبا و ارزشمند دست یابیم، افسوس!
چون نکردی دل خود صاف ز زنگار، مدارسنگ راباری ازین آینه تار دریغ
هوش مصنوعی: وقتی که دل خود را از پلیدیها پاک نکردی، انتظار نداشته باش که سنگی که در آینه تار میافتد، به درستی بازتابی از واقعیات را نشان دهد.
گرچه از خامه من شعر با معراج رسیدحیف ازان عمر که شد صرف درین کار دریغ
هوش مصنوعی: اگرچه اشعار من به جایی عالی و بلندپرواز رسیده است، احساس تاسف میکنم که عمرم صرف این کار شده است.
چاک شد چون صدف از فکر دل ما و ندیدروی گرمی گهر ما ز خریدار دریغ
هوش مصنوعی: دل ما به شدت دچار درد و رنج شده و مانند صدفی شکاف خورده است. اما هیچکس زیبایی و گرمی عشق ما را نادیده گرفته و در حق ما ستم میکند.
خورد خون من و از تنگی فرصت صائبخون خود را نگرفتم ز لب یار دریغ
هوش مصنوعی: او از من بهرهای برد و من به خاطر کمی فرصت، نتوانستم خون خود را از لب یار بگیرم. افسوس!