غزل شمارهٔ ۵۲۸۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس عمیق دوری از یار و محبوبش را بیان میکند. او خود را در حالتی از تنهایی و فاصله میبیند که به شدت از نزدیکی و وصال دور افتاده است. این دوری او را به خمیازههایی در آغوش یار میکشاند و حالت اضطراب و ناامیدی را در دلش بهوجود میآورد. شاعر به وجود احساساتی چون شوق و درد اشاره دارد و از عدم توانایی در بازگشت به خوشیها و وصال میگوید. او از وضعیت خود ابراز ناامیدی میکند و در انتها به این نتیجه میرسد که نه تنها از یار بلکه حتی از خود نیز دور افتاده است. در این شعر، ترکیب احساسات شادی و غم به وضوح قابل مشاهده است.
در ته یک پیرهن از یار دور افتاده امآه کز نزدیکی بسیار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: در انتهای یک پیراهن، از محبوبی که از من دور شدهام. آه از این که با وجود نزدیکی بسیار، در واقع فاصلهای عمیق میان ما وجود دارد.
می کشم خمیازه بر آغوش در آغوش یارهمچو مرکز از خط پرگار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: چرت میزنم و در آغوش معشوق خوابم میبرد، مثل این که از مرکز خطی که پرگار رسم کرده دور شدهام.
نیست تدبیری به جز دوری ز نزدیکی مرامن که از نزدیکی بسیار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: هیچ راه حلی جز دوری از نزدیکی وجود ندارد، چون من از نزدیکی زیاد به شدت دور شدهام.
از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشدچون نگریم من که از دلدار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: آدم از بهشت بیرون رانده شد، اما او لبخند نزد. چون من هم که از محبوبم فاصله گرفتهام، چطور میتوانم خوشحال باشم؟
تیشه فرهاد گردیده است هرمو برتنمتاازان معشوق شیرین کاردورافتاده ام
هوش مصنوعی: تیشه فرهاد به معنی مصیبت و درد و رنجی است که به من رسیده، همچون زخمی که بر تنم نشسته است. این درد ناشی از عشق شیرین است که باعث شده از آن معشوق دور باشم.
شد نفس انگشت زنهار از دهان تلخ منتاازان لبهای شکر بار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: نفس من از دهان تلخ من به نشانه اعتذار و نگرانی خارج شد تا از آن لبهای شیرین و خوشمزهای که دور از من هستند فاصله بگیرد.
نیست ممکن بازگشت من به عمر جاوداناین چنین کز بزم او این بار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: نمیتوانم به زندگی ابدیام برگردم؛ زیرا اینبار از محفل او دور ماندهام.
پیرکنعان چون به من در گریه همچشمی کنداو ز یوسف من ز یوسف زار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: پیرکنعان وقتی که در گریه بیتابی میکند، نشان میدهد که من از یوسف خودم، که دور از من است، بسیار غمگینم.
چون توانم عمر صرف جستجوی یار کردمن که از خود بیشتر از یار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: چطور میتوانم عمرم را به پیدا کردن محبوبم اختصاص دهم، وقتی که خودم بیشتر از او از خودم فاصله گرفتهام؟
می پرد چشمم به خواب نیستی همچون شراراز تو ای آتشین رخسار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: چشمم به خواب میرود و در غیبت تو در حالتی شبیه شعلهای در حال سوختن هستم، ای چهره آتشین، که از من دوری.
گاه می خندم ز شادی گاه می گریم ز دردزان که هم از یارو هم از اغیار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر شادی میخندم و گاهی به خاطر درد میگریم، زیرا از دوستان و همنواهای خود و همچنین از دیگران دور ماندهام.
کیست صائب تا زحال او خبر بخشد مرامدتی شد کز دل افگار دورافتاده ام
هوش مصنوعی: کیست که بتواند حال مرا بگوید؟ مدتی است که از دل و روح غمگین و دلگیرم دور افتادهام.