غزل شمارهٔ ۵۶۳۱
هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی به احساس جدایی و اندوه شاعر اشاره دارد. او از عشق خود سخن میگوید و حسرت دیدار معشوقش را دارد. شاعر با بیان اینکه تنها چیزی که دارد سوختن در عشق و نداشتن possessions است، نشان میدهد که عشقش برایش ارزشمندتر از هر چیز مادی است. او همچنین از دوستان و آشنایان خود در شهر صفاهان یاد کرده و آرزو دارد که در این سفر، حمایتی از آنها بگیرد. در کل، شعر حاکی از غم و دشواریهای جدایی و عمیق بودن احساسات عاشقانه است.
از سری کوی تو آهنگ جدایی دارمبوسه ای توشه راه از تو گدایی دارم
هوش مصنوعی: از کوی تو قصد جدایی دارم و برای سفرم، بوسهای از تو به یادگار دارم.
در و دیوار به نومیدی من می گریدکز سر زلف تو انداز رهایی دارم
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، همه چیز به خاطر ناامیدی من در حال اشک ریختن است، چون از بلندی موهای تو رهایی یافتهام.
نیست غیر از نفس سوخته و دست تهیآنچه حاصل من ازین عقده گشایی دارم
هوش مصنوعی: غیر از یک دل سوخته و دست خالی، هیچ دستاوردی از این گشایش در دل ندارم.
چشم بد دور ز رخسار تو ای باد صباکه ز احسان تو صد جان فدایی دارم
هوش مصنوعی: ای نسیم صبح، دور باد چشم بد از چهرهی تو، زیرا به خاطر لطف تو، جانهای زیادی فدای تو آمادهاند.
به لباس زر خورشید مبدل نکنمسر و پایی که من از بی سر و پایی دارم
هوش مصنوعی: من سر و پای خود را به زری که از خورشید میآید تبدیل نمیکنم، چرا که من از حس بیپایی و عدم برخورداری رنج میبرم.
به سفر می روم از شهر صفاهان صائبهمتی از دل احباب گدایی دارم
هوش مصنوعی: به سفر میروم و از شهر اصفهان دور میشوم. در این سفر، از دوستانم خواستهام که با دل پاک و مهربانی به من کمک کنند.