غزل شمارهٔ ۵۶۳۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تصمیمی دلنشین و جدی سخن میگوید که نذر کرده است از دست سبو (ظرف شراب) دست نکشد و به سراغ بادههای خوشرنگ برود. او به هشدارهای واعظ درباره عذاب دوزخ توجهی نمیکند و بر عزم خود پافشاری مینماید. شاعر ادعا میکند حتی اگر بلبل ادب یاد نگیرد، از دل غنچههای خوشبو نمیگذرد. او ترجیح میدهد به جای جوئیده لب، صبر کند و در غم و اندوه خود باقی بماند. در نهایت، با وجود مشکلات و دردهای عاشقانه، او به یاد معشوق و علاقهاش وفادار است و حتی در شرایط سخت نیز از خود دور نمیشود. شعر در کل درباره وفاداری به عشق و لذتهای زندگی با وجود موانع و مشکلات است.
کرده ام نذر که از دست سبو نگذارمجانب باده گلرنگ فرو نگذارم
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که همیشه از این جام دست نکشم و به خاطر بادهای با رنگ زیبا از آن غافل نشوم.
چند ترسانیم که از آتش دوزخ واعظ؟من به این () دست سبو نگذارم
هوش مصنوعی: چند بار میخواهیم به خاطر ترس از آتش جهنم، خود را بترسانیم؟ من هرگز این دست به سبو را رها نخواهم کرد.
ادب بلبل اگر خاره ره من نشوددر دل غنچه گل، رنگ ز بو نگذارم
هوش مصنوعی: اگر بلبل نتواند به خاطر ادب خود، راهی به دل غنچه گل پیدا کند، من هم رنگ و بوی خود را در دل او نمیگذارم.
بهتر آن است که بر تشنه لبی صبر کنمخال تبخال به طرف لب جو نگذارم
هوش مصنوعی: بهتر است که بر کسی که تشنه است صبر کنم و نگذارم که زخم لبم به سمت آب برود.
آه من از جگر سر خزان می خیزدبرحذر باش به گلزار تو رو نگذارم
هوش مصنوعی: من از دل درد و اندوه فراوانی که دارم، فریاد میزنم. مواظب باش که به باغ گلهای تو قدم نگذارم.
با تیمم که ز نقش قدم او باشدکرده ام نذر نمازی به وضو نگذارم
هوش مصنوعی: برای نماز تیمم کردم که اثر قدم او باشد، و نذر کردهام که نمازی به وضو نخوانم.
دل من آب ز سرچشمه سوزن نخوردکار زخم جگر خود به رفو نگذارم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دردهای عمیق و زخمهای زندگی، از خوشی و شادی بی بهره است و هرگز نمیگذارم که این جراحات را به راحتی درمان کنم.
گرچه در حلقه ز نار مقیم صائبطرف سلسله سبحه فرو نگذارم
هوش مصنوعی: هرچند در آتش عشق گرفتارم، اما نمیگذارم که رشتهی زندگیام قطع شود.