غزل شمارهٔ ۵۶۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و مضطرب خود اشاره میکند. او از دوری و جدایی مینالد و تلاش میکند که آرامش پیدا کند. او میخواهد دلش را از اندیشه سفر خالی کند و در عین حال از حسرتها و ناکامیها سخن میگوید. شاعر به قدرت عشق و امید اشاره میکند و بیان میکند که علیرغم تمام دردها و پریشانیها، همچنان به یاد معشوق است و در پی تجدید زیباییها و عشق است. در نهایت، او به واقعیت زندگی و گذر عمر نیز اشاره میکند و حس ناتوانی خود را در جمع کردن لحظات زیبا ابراز میکند.
گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟پا به دامان صدف همچو گهر جمع کنم
هوش مصنوعی: آیا جایی وجود دارد که بتوانم دل را از اندیشه سفر دور کنم؟ میخواهم همچون مروارید، در آغوش صدف جمع شوم و آرامش یابم.
تخم خود چند درین خاک سیه چون انجمشب پریشان کنم و وقت سحر جمع کنم؟
هوش مصنوعی: در این دنیا که همچون خاک سیاه است، چرا نباید بذر افشانده و در زمان مناسب، به ثمر برسانم؟
از پریشانی خاطر دو نفس را چون صبحنیست ممکن که من خسته جگر جمع کنم
هوش مصنوعی: از آنجا که دل من پریشان و نگران است، مانند صبح که نمیتوانی دو نفس را جمع کنی، برای من هم ناممکن است که این دل خسته و غمزده را به آرامش برسانم.
رخنه در کار ز تسبیح فزون است مراچون دل خویش ز صد رهگذار جمع کنم؟
هوش مصنوعی: در دل من خلل و مشکلاتی وجود دارد و نمیتوانم به راحتی به ذکر و یاد خدا مشغول شوم. همچنین نمیتوانم مانند دل خود که از هزاران مسیر پراکنده شده، آن را به یکبارگی و با تمرکز جمع کنم.
از گهر سینه چاکی به صدف بیش نماندبه چه امید درین بحر گهر جمع کنم؟
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه دل شکستهام مثل صدفی خالی از گوهر است، دیگر به چه دلیلی باید در این دریا به دنبال جمع کردن جواهرات بگردم؟
حیف و صد حیف که چون فضل خزان مهلت عمرآنقدر نیست که من برگ سفر جمع کنم
هوش مصنوعی: آه و افسوس! چقدر غمانگیز است که مانند برکات خزان، زمان برای من کم است و فرصت ندارم تا تمام بار سفر را جمع کنم.
نه چنان دل ز فراق تو پریشان شده استکه به شیرازه آن موی کمر جمع کنم
هوش مصنوعی: دل من از دوری تو آنقدر آشفته شده که نمیتوانم حتی موهای کمرم را مرتب کنم.
هر سر موی ترا چشم نگاهی است ز منبه تماشای تو چون نور نظر جمع کنم؟
هوش مصنوعی: هر یک از موهای تو برای من چشمی است که به تماشای تو خیره شده است. چطور میتوانم تمام نگاههایم را بر روی تو جمع کنم؟
چند چون آبله صرف قدم خار شود؟آبرویی که به صد خون جگر جمع کنم
هوش مصنوعی: چند بار باید نگران درد و رنج باشم؟ آیا ارزش دارد که آبرویم را با زحمات و خون دل به دست آورم و به راحتی از دستش بدهم؟
من که در بیضه به گرد سر گل می گشتمدر گلستان چه خیال است که پر جمع کنم؟
هوش مصنوعی: من که در پی گشت و گذار در طبیعت و زیباییهای آن بودم، حالا چه تصوری دارم که بخواهم در جمعی قرار بگیرم یا به چیزی دیگری فکر کنم؟
سرو از بی ثمری خلعت آزادی یافتچه فتاده است من خام، ثمر جمع کنم؟
هوش مصنوعی: سرو به دلیل بیثمر بودن، لباس آزادی را به تن کرد. من که هنوز نادانم، چه فایدهای برایم دارد که ثمر جمع کنم؟
پرده خواب شود دیده کوته بین رااز گرانجانی اگر برگ سفر جمع کنم
هوش مصنوعی: چشمهای ضعیف و کوتاه بین نمیتوانند به درستی واقعیت را ببینند، پس اگر بخواهم از چیزهای سنگین و دشوار فاصله بگیرم، باید سفر رهایی را شروع کنم.
چشم امید از آن بسته ام از هر دو جهانکه به نظاره روی تو نظر جمع کنم
هوش مصنوعی: من هر گونه امید و آرزو را از دو جهان بریدهام و تنها به خاطر دیدن روی تو، تمام تمرکزم را جمع کردهام.
من نه آنم که به شیرازه محشر صائبجسم ویران شده را بار دگر جمع کنم
هوش مصنوعی: من آن کسی نیستم که بخواهم در روز قیامت، جسم خراب شده را دوباره به هم بچسبانم و درست کنم.