غزل شمارهٔ ۵۶۵۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس شدید عشق و فانی بودن انسان در برابر معشوق است. شاعر با به تصویر کشیدن زیباییها و ارزشهای عشق، به درخواست نزدیکی و شکرگزاری از معشوق میپردازد. او میگوید که هیچ چیز قابل مقایسه با عشق او نیست و تنها آرزویش نثار عشق و محبت به معشوق است. شاعر به حالتهای عاطفی و درونی خود اشاره میکند و ابراز میکند که در نبود معشوق، دلش میلرزد و درد میکشد. در نهایت، او از ناکامی و حسرت در عشق سخن میگوید و تلاش میکند تا اشکهایش را برای عشق خود کنار بگذارد.
چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟
هوش مصنوعی: هستی من چه ارزشی دارد که برای تو نثار کنم؟ این دلی که دارم، چه ارزشی میتواند داشته باشد که به تو هدیه دهم؟
جان باقی به من از بوسه کرامت فرمایتا به شکرانه همان لحظه نثار تو کنم
هوش مصنوعی: اگر با مهربانی من را ببوسی و جانم را تازه کنی، من هم به پاس آن لحظه، عشق و محبت خود را نثار تو خواهم کرد.
همه شب هاله صفت گرد دلم می گرددکه ز آغوش خود ای ماه حصار تو کنم
هوش مصنوعی: هر شب، مانند هالهای به دور قلبم میچرخد و من آرزو دارم که تو را در آغوش بگیرم و از خودم دور نکنم.
چون سر زلف امید من ناکام این استکه شبی روز در آغوش و کنار تو کنم
هوش مصنوعی: امید من ناکام است، زیرا آرزو دارم شبی را در آغوش و کنار تو سپری کنم.
دام من نیست به آهوی تو لایق، بگذارتا به دام سر زلف تو شکار تو کنم
هوش مصنوعی: من برای گرفتن تو به دام نخواهم افتاد، اجازه بده تا با زیباییهای خودت تو را به دام بیندازم.
زلف شد چشم سراپا و ترا سیر ندیدمن به یک دیده چسان سیر عذار تو کنم؟
هوش مصنوعی: زلف تو چشمان زیبای مرا مسحور کرده و من حتی با یک نگاه هم نمیتوانم تمام زیباییهای چهرهات را ببینم.
آنقدر باش که خالی کنم از گریه دلینیست چون گوهر دیگر که نثار تو کنم
هوش مصنوعی: به اندازهای با ارزش و با اهمیت باش که بتوانم دلم را از اندوه پر کنم و چقدر خالی و بیارزش است دلی که دیگر هیچ چیز با ارزشتری برای تقدیم به تو ندارد.
من و بی روی تو نظاره یوسف، هیهاتچون به این جام تهی دفع خمار تو کنم ؟
هوش مصنوعی: من و تماشای یوسف بدون چهرهی تو، چه غم انگیز است! چگونه میتوانم این جام خالی را پر کنم و بیتو دردسر بیخود بودن را برطرف سازم؟
حاش لله که به رخسار بهشت اندازمدیده ای را که منقش به نگار تو کنم
هوش مصنوعی: من هرگز چشمم را بر چهره بهشت نمیدوزم، زیرا خدا نکند که آن را به چهره تو که زیباست، ترجیح دهم.
همچنان بر کف پای تو دلم می لرزداگر از پرده دل راهگذار تو کنم
هوش مصنوعی: دل من همچنان به خاطر تو میلرزد و اگر بخواهم احساساتم را بروز دهم و از راز دلم عبور کنم، نمیتوانم.
کم نشد درد تو صائب به مداوای صبحمن چه تدبیر دل خسته زار تو کنم؟
هوش مصنوعی: درد تو، صائب، با درمان صبح من کاهش نیافته است. چگونه میتوانم برای دل خسته و نزار تو چارهای بیندیشم؟